تخت مثال براى خاقان ساختند و به دعوتهاى گوناگون تربيت او مىكردند . برههاى بريان و برنجهاى مزعفر و شيره و شربت و غيره [ به ] تعظيم تمام خدمت او مىكردند « 1 » .
بعد از چندگاه اسنتيشى كه پادشاه قلماق بود « 2 » دختر خود را به دو داد و خاقان چين را داماد خود ساخت و رسول به خطاى فرستاد و گفت خاقان چين را من به فرزندى قبول كردم و داماد خود ساختم . معلوم شما باد كه من او را به جايش مىفرستم .
شما نيز او را قبول كنيد و تخت او را با او دهيد . « 3 » امراى خطاى [ چون اين خبر شنيدند ] در جواب فرستادند « 4 » كه ما [ ديگر ] او را قبول نمىكنيم و پادشاه نمىسازيم و او دولت ندارد « 5 » [ و او را اگر دولت مىبود اسير نمىافتاد ] و ما پادشاهى ديگر برداشتيم . « 6 »
و چون اين خبر به پادشاه قلماق رسيد خبر به خطاى « 7 » فرستاد كه جنگ را حاضر باشيد كه رسيدم « 8 » . چون امراى خطاى اين خبر شنيدند بترسيدند از براى آنكه « 9 » ضرب [ جنگ ] قلماق را ديده بودند .
[ بعده ] امرا [ ى خطاى ] تدبير كردند كه خان تو را دفع كند . « 10 » خط نوشتند [ به درون سراى فرستادند ] از براى خاقان نو كه بايد بداند كه در درون سراى در قلعهء چهارم باغى است در غايت لطافت « 11 » و در درون آن باغ نگارخانهاى هست به چنين زينت [ هاى ] غريب مزين و مصور به صورتهاى عجيب « 12 » ،
هامش
( 1 ) - سها ، تفاوت بسيار دارد : « و در صحراى قلماق شهرى است كه نام او قراقريم . چون اين تيشى خان خطاى را اسير برد به آن شهر كه نام او قراقريم است بازرگانان مىنشينند .
خان خطاى را به ايشان سپرد و گفت كه او مرد شهرنشين است و شما مزاج شهريان را مىدانيد . خان خطاى را شما نگه داريد و تربيت سازيد تا ببينيم كه چه مىشود . بازرگانان خاقان را تربيت مىكردند و مسند نشست او را تخت مثال ساخته بودند و لباسهاى بتكلف بر و پوشانيده و دعوتها و نعمتهاى رنگارنگ از براى او مثل بريانها و برنجها [ ى ] مزعفر و طعامهاى رنگارنگ مىپختند . »
( 2 ) - سها : « كه پادشاه قلماق بود » ندارد
( 3 ) - سها : از شما اين مىخواهم كه من او را بر شما بفرستم و شما او را پادشاه برداريد و تاج و تخت او را به دو دهيد .
( 4 ) - س : نبشتند ، نوشتند
( 5 ) - سها : و دولت او رفته است
( 6 ) - سها : و ماديگرى را پادشاه برداشتيم .
( 7 ) - سها : خطائيان .
( 8 ) - سها : آمدم
( 9 ) - س : زيرا
( 10 ) - از براى دفع آن پادشاه كه نو برداشته بودند .
( 11 ) - سها : « در غايت لطافت » ندارد
( 12 ) - سها : به صورتهاى عجيب مصور