فرد
چند هزارش بود مردان اينچنين * يكبهيك بگزيده بود از ملك چين
عاديان جمله جبه و جوشن زراندود پوشيده و خودهاى مرصع بر سر نهاده و سر تا قدم در آهن و پولاد مرصع مستغرق شده با همه اسلحهء جنگ آراسته ، و ازين جمله عاديان مذكور هزار او همه تيغهاى زراندود بر مثال تختهء دكان عطاران بر گردن نهاده و پيش پيش خاقان مىرفتند « 1 » و با هيبت و سياست هرچه تمامتر . و هزار از آن عاديان مذكور مسلح ، همه گرزهاى زراندود به صورت سر آدم بردوش نهاده در عقب تخت خاقان مىرفتند « 2 » با صلابت تمام . و [ هم ] از آن عاديان مذكور مسلح هزار از چپ و هزار از راست و سنجقهاى منقش بر دوش نهاده و در غايت سطبرى و از نوك سنجقهاى ايشان فانوسهاى رنگارنگ آويخته « 3 » و در آن مسجد چون درآيد « 4 » او به لفظ خطاى سلام بكند و سرى به اسماء الله فرود آرد و روى به جانب آيتهاى كلام الله بايستد و پاى راست بر بالاى پاى چپ بنهد و بر يك پاى بايستد و به نالههاى زار بنالد و به زارى زار بزارد .
مثنوى « 5 »
نالم او را نالهها خوش آيدش * وز دو عالم ناله و غم بايدش
باش چون دولاب نالان ، چشم تر * تا زباغ جانت بررويد « 6 » خضر
بگريد و بگويد الهى تو دانائى و تو بينائى و تو مرا بر سر خلق پادشاهى دادى و قتل اين مقدار خلق در امر من نهادى و من به قدر وسع خود احتياط كردم [ و ] شرط آن برجاى آوردم . ديگر تو دانى .
هامش
( 1 ) - سها : مىروند
( 2 ) - سها : مىروند
( 3 ) - سها : ازينجا ببعد مطالبى است كه در نسخهء ق پيش ازين آمده است .
( 4 ) - سها : و چون سر از آستانهء مسجد بردارد در مسجد درآيد و
( 5 ) - سها : مولاناى روم
( 6 ) - سها : رويت