علىّ ولىّ ، شاه دُلدُل سوار * بود جانشين رسول كبار
چه تعريف او من نمايم رقم * هر آنچه نوشتم باز هست كم
در نعت ديگر
بود فاطمه بنت شاه زمان * محمّد رسول خداى جهان
كه در شأن او من چه گويم و بس * كه همچو زن نيست در خلق كس
خدا برگزيدش ، رسول خدا * بود موذىاش . . . بىحيا
بود موذيش در جهنّم مدام * نهايت شد او را جهنّم مقام
در نعت ائمه
وز آن پس كنم مدح احدى عشر * بود مصطفى را همه آن جگر
همه چون محمّد ، همه چون على * بود غيرشان كاذب و مفترى
كه كردند ده تا ازين ارتحال * يكى هست بر جا از ايشان به حال
كه مهدى هادى بود نام او * همه مىخورند آب از جام او
بود قايم اهل بيت رسول * جگرگوشهء مرتضى و بتول
كه حالاست در غيب آن شاه دين * به وقت ظهور او برآيد يقين
خدايا مرا در ظهورش بدار * به حق محمد ، به هشت و چهار
در سبب تأليف
كه من خواستم يك كتابى به نثر * گذشت آنچه امسال بر حاجّ عصر
كه هر روز آنچه گذشته تمام * از اوّل گرفتيم تا اختتام
نوشتيم و كرديم آن را كتاب * همه خونجگر كردهام انتخاب
مُسمّى نمودم به « تذكر طريق » * شروع مصائب ز حاج و طريق
نوشتم همه جمع كردم تمام * كه بسيار لذّات بردم تمام
بيا ساقيا ، زود نزدم بيا * بده جام پركرده يك دم مرا
شروع مىكنم من از اينجا كتاب * به نام خدا ، شاه يوم الحساب
به نام ده و چار جامم بده * كه دادم به تو كام ، كامم بده