دو معصوم مظلوم مدفون است . و روز خوشى هم هست كه معاويهء . . . و اصل شد ؛ مؤمنين را نجات حاصل گرديد و دلهاى مؤمنين شاد شد » .
و اما از نرسيدنش به حج بعد از يكسال تمام گلايه مىكند : « از راه جبل بيشتر از يك سال شد كه در سفرم و به مكهء مشرّفه نرسيدهام » . و جاى ديگر : « سال گذشته مثل اين روز « حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه » امام ما و مولاى ما و سيّد ما از حبس وهابى نجات داده بود . امسال هم براى ما بهتر خواهد شد » .
و موارد فراوان ديگر .
3 . اطلاعات و اشارات تاريخى
در اين كتاب ، برخى از اطلاعات تاريخى وجود دارد كه از جهاتى مىتواند قابل توجه باشد . بخش عمدهء اين اطلاعات مربوط به دولت اوّل وهابيان در آستانه سقوط و حدود دو سه سال پيش از حمله نيروهاى ابراهيم پاشا به آنهاست . عبد اللّه بن سعود رهبر وهابيان در منطقهاى كه حافظ محمد ما ماهها در رفت و برگشت با بيچارگى و مشكل در آنجا بسر برده ، حكومت مىكرده و عوامل خاص خود را داشته است . همين زمان ، هر لحظه ترس از حمله نيروهاى مصرى وجود داشته است .
وى علاوه بر آنكه مرتب با وهابيان ارتباط داشته در جريان رفتن از مدينه به مكه با نيروهاى مصرى و حتى ابراهيم پاشا ديدار داشته و هدايايى به او تقديم كرده است . اين مربوط به زمانى است كه به ينبع رسيده است : « دو ساعت روز بلند شده به ينبوع البحر رسيدم . تحقيق شد كه ابراهيم پاشا ديروز عصر از مصر رسيد . من بعد خيمه زده ، دو شال و دو قند . . . . نزد . . . ابراهيم پاشا فرستادم » .
يكجاى ديگر هم مىنويسد : « خدا او را نصرت دهد بمحمد و آله الأمجاد . يعنى محمد على پاشا را ، اين خار را از راه حجّاج و زوّار بردارد به زودى زود ، به حق محمّد و آله المسعود ، آمين يا ربّ العالمين ، برحمتك يا أرحم الرّاحمين » .
اين بخش بيشتر براى شناخت نوع برخورد وهابيان با حجاج اهميت دارد .
مؤلف سخت در آرزوى نابودى وهابيان و رها شدن حجاج از دست آنان دارد .
در واقع ، عامل اصلى به تأخير افتادن حج آنان و نرسيدن و ماندن تا سال بعد