تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
خطبهء جمعه خواند . بسيار هجوم خلايق مكه و مدينه و طايف و غيره بود . و يك الاغ امروز به هشت و نيم ريال فرانسه - بفضله - خريدم . و - بفضله - عيال و دختر آغا ميرزا محمد حسين صاحب به حال‌اند ، ( الحمد للّه ربّ العالمين ) - بفضله - بيست و ششم رجب روز يك‌شنبه : صبحى به بقيع رفته ، زيارت جامعهء كبير خوانده و به حرم شريف مشرّف شده ، زيارت و نماز كرده ، در خانهء محمد صاحب رفته ، نهار كردم . بعده به باغ آمده ، باز ما بين ظهر و عصر باز به حرم رفتم . ديدم يك منبر در صحن مطهّر مسجد شريف نصب كرده‌اند . بعد نماز عصر خطيب بالاى منبر صعود كرده چيزى خطبه خواند كه مردم نفهميدند . بعده سنگ‌باران مردم كردند . « مىگويند كه سنگ بر منبر براى اين مىزنند كه منبر محل براق هست . دستش نمىرسد . از اين باعث سنگ‌باران مىكنند . يعنى گويا دست‌بوسى كردند » كه يك بار عالم « از شدت باريدن سنگ » از مسجد بگريختند . من هم از باب الجبرئيل به خانه آمده ، باز پيش از مغرب به حرم مشرّف شدم . داخلى كرده ، چراغ در حجرهء مطهّره روشن كرده ، نماز و زيارت كرده ، به بقيع مشرّف شدم . نماز مغرب و عشا و زيارت خوانده ، به باغ آمدم . گلدسته شب روشن كرده بودند « كه مسجد پنج گلدسته دارد ، يعنى منار » . - بفضله - بيست و هفتم رجب روز دوشنبه : روز مبعث از اعياد عظيمهء امّت آل محمد - عليهم السلام - امروز محمّد صاحب و مفلح را طلبيدم براى رفتن مكهء معظمه . غرض ، مقرر كردند كه در ماه شعبان همراه قافلهء زوّار بروند . وقت عصر به حرم مشرّف شده ، در بقيع نماز مغرب و عشا خوانده ، زيارت كرده ، به باغ آمدم . و مفلح وعده كرده بود مىآيم ، باز نيامد . - بفضله - بيست و هشتم رجب روز سه‌شنبه : صبحى مفلح را طلبيدم . جواب صاف داد كه نمىروم ، شما مختاريد . لاچار شده معه بيگم صاحبه قبله به حرم رفتم . بعده به عيادت عيال ميرزا محمد حسين صاحب رفته ، بعده از محمّد صاحب « كه مشغول . . . . . . . « 86 » شوند » براى روانگى مشورت و مقرّر كردم كه - بفضله - روز جمعه يا شنبه همراه قافله از فضل الهى بروم . بعده از راه بقيع زيارت
هامش
( 86 ) . دو كلمه ناخوانا . داخل گيومه در حاشيه نوشته شده است .