سادات بنى حسيناند ، رفتم . اوشان چاشته آوردند . خورده ، به خانهء خود برگشتم .
بعد شيخ خلف صاحب آمدند . بسيار عذرخواهى كردند . و يك خانه قريب خانهء خودم كرايه بگيرم . شيخ خلف را و محل ميرزا محمّد حسين صاحب را پايين آوردم .
- بفضله - بيست و هشتم ربيع الثانى روز پنجشنبه : امروز صبحى به حرم شريف رفته ، از آنجا به بقيع مشرّف شدم . در راه ميرزا اسماعيل ناظر و احمد خان ملاقى شدند كه به احد مىرفتند . از آنجا به خانه آمدم . شيخ خلف نزد من آمده بودند .
- بفضله - بيست و نهم ربيع الثانى روز مبارك جمعه : صبحى در حرم شريف و در بقيع رفته ، از آنجا نزد اسماعيل آغا حاكم فوج رفتم ؛ و از آنجا همراه اسماعيل آقا نزد آقا رجب على رفتم . بعده از آنجا نزد ميرزا اسماعيل ناظر رفتم .
در آنجا احمد خان نشسته بود . در آنجا قدرى نشسته ، باز به خانهء خود آمدم .
بعده براى نماز جمعه در مسجد شريف رفته ، نماز جمعه و زيارت كردم . نواب ( نواب راجپور هندى است ) افغان در حرم مبارك نشسته بود . گفتگو شد .
احوالات پرسيدم . او هم از من پرسيد . باز به خانه آمدم . محمد زنگبادى آمده بود .
شب ماه را نديدند . بعضى شب ماه مىدانستند ( به حساب تقويم هم شب [ آخر ] ماه بود ) .
- بفضله - سلخ ربيع الآخر روز شنبه سنهء 1231 هجرهء مقدّسه مطابق سيزدهم ماه اول سنهء 1196 جلوسى مبارك : امروز صبحى در حرم شريف و به بقيع رفتم . از آنجا نزد ميرزا رضا قلى رفتم . بعده به خانهء خود آمدم . محمّد زنگبادى آمده بودند . من از اوشان سخن رفتن مصر گفتم . قبول كردند . براى يك كارى اللّه تعالى بسازد ، بمحمّد و آله الابرار . شب ماه نظر آمد ( در سنگى قبهء مطهر چار معصوم مظلوم - عليهم السلام - كه قبه مبارك مثل تپه خاك افتاده است ، كه چشمم سياه مىشود از ديدن آن حالت . )
- بفضله - غرهء جمادى الاولى « 62 » سنهء 1231 هجريهء مقدّسه مطابق چاردهم ماه
هامش
( 62 ) . به لحاظ ادبى « جمادى الاولى » درست است . در متن همهجا جمادى الاول بود كه تغيير داديم .