بلوچستان و مكران مفتخر و مباهى گرديد و مدتها در آن حددود مشير و مشار بود و ميرزا اسحق پسر او متخلص به صهبا كه در اصفهان يكى از فحول مستوفيان بود چون عضد الدوله پدرش جهان را وداع كرد قصيدهاى كه عنوان آن بمرثيهء پدرش و تخلص آن در مديحهء شاه بود انشا و در حضرت اقدس انشاد نمود . دو فرد آن قصيده در نظر است :
ساغر شكست و صهبا بر خاك آستان ريخت * باشد كه شاه عادل پا بر سرش گذارد
ميرفت و عرضه ميداشت با رأى انور شاه * ساغر نثار اگر گشت صهبا ثنا گسارد
همانا كه بصلهء اين قصيده شاه طهماسب انار اللّه برهانه كلبهء احزان ميرزا اسحق صهبا را بميامن قدوم شرافت لزوم مشرف فرمود و مومى اليه را بلقب و منصب پدر مرحومش مفتخر و مباهى نمود و بصوب كرمان و وزارت آن حدود اجازت انصراف داد .
و او را چند پسر [ 280 پ ] بود ، من جمله ميرزا ابو القاسم عضد الملك متخلص به مينا كه چون پدرش وداع جهان گفت تقبيل بساط شاه عباس ماضى نمود و مدت سه سال در زمرهء اعيان دولت و مستوفيان حضرت ميزيست . روزى شاه بعزم تفرج و گشت و تماشاى سبزه و گل گشت بباغ خراميد و بضرورتى چند تن از مستوفيان دولت را طلبيد ، من جمله ميرزا ابو القاسم مزبور را و چون نظر انورش بر وى افتاد و بظهور عنايتش بنواخت و فرمود عضد الملك را طبعى غرّا و نطقى گويا بود :
شير را بچه همى ماند به دو * تو به پيغمبر چه ميمانى بگو