نهاده بخوان و كشيده بكاخ * شده از خورش تنگ كاخ فراخ
گرازان و شاقان خورشيدوش * خرامان پرستار جلاب كش
يكى گوهرين آب دستان بدست * يكى جام ياقوت مستان بدست [ 270 ر ]
بيك سو سمن عارضان دلنواز * بيك دست رامشگران عودساز
بسى ناى و نوش و بسى برگ و ساز * بسى رود گويندهء دل نواز
بهرانجمن مى كش و رود زن * سر هم نظاره بر آن انجمن
به زير پى شاه خورشيد فر * پراكنده گسترده بفشانده زر
بر او آفرين خواند شاه دلير * كله گوشه سودش بناهيد پير
چو گلبرگ خندان جهاندار شاه * چنين گفت كى مر مرا نيك خواه
گر آن مايه دارم پرستار خويش * بويژه چو بو قهرمان راست كيش
گزين كردش آن شاه آزادگان * سپردش همه آذر آبادگان
مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى ) — صفحة 363
مساهمون: عبد الرحيم كلانتر ضرابى ( سهيل كاشانى )
ص٣٦٣