مكشوف باد كه در سنهء يكهزار و هشتاد و پنج هجرى امير غياث بيك پسر عليخان ملقب به امير صفى قلى خان دنبلى كه سردار و سپهسالار لشكر صفويه [ بود ] و در ركاب شاه عباس ثانى بتسخير ولايت قندهار شد از جمله سپاهيان چهار هزار تن از خوانين و كدخدازادگان دنبل را همواره ملازم داشت . چون بظاهرقلعه صف بياراست گفت اى ياران امير ايوب خان جد اعلاى من در سپهسالارى شاه طهماسب قلعهء ايروان را بيورش مستخلص نمود ، وقت است كه امروز من قلعهء قندهار را چون او به شمشير مفتوح دارم [ و ] بيك بار حكم يورش داد .
نظر به آنكه ملازمان دنبلى متهورانه پيشاپيش سپاه رزم ميدادند يك تن بسلامت باز نگشت . بعد از آنكه قلعه را مفتوح و متصرف و از غبار [ 238 پ ] معاندين مصفا داشت و مراجعت به اصفهان نمود نامهء قهر - آميزى از امير مرتضى قلى خان برادرش كه بيگلر بيگى آذربايجان و حكمران دنبل و كردستان بود مطالعه كرد كه بضعف و خرافت پيرى جوانان دنبلى را بعرصهء اتلاف فرستادى . سخت دلتنگ شد . چندى با نهايت حزن و ملال تقبيل سدّهء سلطنت مينمود . روزى شاه عباس از روى دلجوئى فرمود هرخواهشى دارى بخواه كه در ذمت همت ما بضعف آن مقبول است . عرض كرد عمرم به آخر رسيد ، لقمهء نانى طالبم كه بقيهء عمر را در دار المؤمنين كاشان بعبادت خدا و دعاى دولت پادشاه گذرانم .
مسؤول و مأمولش مقبول و قراء ساروق و نصر آباد و على آباد و نياسر و اسحق آباد و لختى از مزارع حومه و ضرابخانهء مباركهء كاشان را بصيغهء تيول در وجه مواجب او مبذول داشت . به كاشان آمده و رحل اقامت افكند .
مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى ) — صفحة 323
مساهمون: عبد الرحيم كلانتر ضرابى ( سهيل كاشانى )
ص٣٢٣