تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
فرمود . ندانم چه ديد يا چه شنيد كه از آن جوش و خروش بيفتاد . بكاشان بيامد [ و ] از آشنايان و اقارب بيگانه شد و از ضياع و عقارى كه ممر معاشش بود اعراض كرد و به اين رباعى ناطق گشت :
آنكس كه تو را شناخت جان را چه كند * فرزند و عيال و خانمان را چه كند ديوانه كنى هردو جهانش بخشى * ديوانهء تو هردو جهان را چه كند
و در كنج خانهء خود منعزل و منزوى نشست . بالمره در به روى همه كس ببست . احدى او را ملاقات نكرد . مگر شخص خبازى كه از در ارادت هردو روز يك نوبت دق الباب نموده سيد در بگشود . بىجواب و سؤال دو قرص نان تسليم نموده از پى كار خود برفت . چندان از آن حالت كه عارض وجودش شده بود شبها مناجات كرده و تا روز [ 231 ر ] و از روز الى شام گريستى كه از دو چشم نابينا شد . هيجده سال برين حالت بزيست ، پنج سال قبل از اين سراى عاريت را وداع گفت و در سمت شمال صحن مقبرهء مرحوم ملا محسن فيض بقعه و ايوانى عالى رفيع منبع در سر قبرش ساخته [ اندو ] مزور ارباب است . و اما ورق سيم مرحوم آقا مير عبد الغنى رحمه اللّه و او از جملهء فضلا و طبقهء عرفا و معروف سلاطين و وزرا بود ، و او را يك ثمره بوجود آمد : مرحوم آقا مير عبد الباقى . اما ورق چهارم مرحوم آقاى سيد احمد منزوى مردى معروف كدخدامنش و از جملهء اكابر ملاكان و فلاحان ماهركامل بود و مادام - العمر باحداث و ادارهء قنوات و مزارع ميزيست ، و او را يك ثمر است : ميرزا سيد محمد .