بسم اللّه الرحمن الرحيم
مقدمهء مؤلف
بعد الحمد و الصلاة چنين گويد عبد قاصر محمد حسين بن محمد حسن قمى مدعو به « ناصر » - كه - متجاوز از چهل سال قبل درصدد برآمدم تاريخ جامع و نافعى بهطور تفصيل به جهة بلدهء قم تأليف و نگارش دهم . در هر كتاب و تاريخى چيزى راجع به قم مىديدم مىنگاشتم و در سرما و گرما پياده و تنها به بيابانها و صحرا و اطراف و اكناف به جهت نوشتن كتيبه و اشعار امامزادهها رفته و كتيبه و اشعار و ساير جزئياتى را كه ممكن بود ، مىنوشتم و مقدار زيادى جزوات و مسودات ، بلكه پاكنويس آنها را هم تهيه نمودم .
ولى در اين بين گرفتارىهاى روزگار بوقلمون و صدمات واردهء از مردم فرومايه و دون مجال ترتيب و تنظيم و اتمام و تكميل آن را نداد و از هر جانب سيل بليات و نوائب متوجهء اين جانب گرديد . چه صدمات و زحمات كه از خودى و بيگانه وارد شد ، راستى چه ناكس مردمانى بودند كه با خاكم يكسان نمودند .
در سنهء 1342 قمرى يكى از آشنايان به قم آمد آن را براى مطالعه عاريه و امانت نمود و چون جزوات و مسودات آن ، مرتب و مجلد نبود ، پس از استرداد چند جزوه آن را كه راجع به مساجد و مدارس بود ناقص رد نمود ، و چون اين حقير را به واسطه فرط افسردگى و دماغ سوختگى حال بازرسى و رسيدگى نبود ، علاوه خيال تتميم و تكميل آن را نداشتم ، همانطور نگاه داشتم .
چند سال بعد كه مراجعه نمودم ، معلوم شد جزوات را ناقص رد نموده و حقير هم همانطور ناقص گزارده و وسيله تكميل و انتشار آن را نداشتم ، تا چند سال قبل برخى از دوستان آن را ديد و به عين رضا پسنديد و درصدد طبع و انتشار آن برآمد و فقير كه در آن زمان در تهران بودم به مضمون ما لا يدرك كله لا يترك كله و الميسور لا يسقط بالمعسور و فرمايش