رياضيت نفسانى اشتغال دارد .
به قتل من چه كنى رنجه دست و بازو را * كه يك اشاره بس است آن دو تيغ ابرو را
به روز معركه مردان سپر بيندازند * به تن زره كنى ار حلقههاى گيسو را
*
با وجود سر كويت كه بود به ز جنان * به جنان كى قدم اى رشك جنان خواهم زد
مرشد
نامش عباسقلى بيگ از اعاظم كدخدازادگان اين بلد است كه از بدايت عمر تا پايان رحلت از اين جهان فانى شب و روزى بر او نگذشت كه حريف باده و اليف ساده نبود . اصغاى طنبور را رواح از بكور فرق نمىگذاشت . مفصلا حالت او را در « تذكرهء شعراى معاصرين » عرض كردهام . در سنهء يكهزار و دويست و هشتاد و نه ( 1289 ) به دار آخرت خراميد .
ترك نگارى كه بر كمر قمه دارد * وز قمهاش قصد كشتن همه دارد
گر قمهى خود كشد كُشد همه كس را * خود بده انصاف از كه واهمه دارد
بر بُر آن تيره زلف سركش خود را * زان كه به گردن هزار مظلمه دارد
چشم سياهت ز آهوان ختائى * سر به بيابان نهاده صد رمه دارد
پيش لبت لاف معجزات مسيحى * صورت دعوى بر سيلمه دارد
مستوفى
نامش ميرزا ابو القاسم از خانوادهء نجيب و دودهى اصيل اين بلد است كه اجدادش به علو رتبه و سمّو قدر و منصب استيفا و سررشتهدارى معروف و ممتاز بودهاند . خط نسخ تعليق را خوش مىنويسند .
خاك ره گشتهام به اميدى * كه مگر بر سرم گذار كند
فردى از شيخ در كلام آرم * تا كه شعر من آبدار كند
يار بايد هرآنچه يار كند * بر وجود خود اختيار كند
خواست خالق كه آيت رحمت * بر همهء خلق آشكار كند
*
كرد نور محمدى ظاهر * كه از آن نور دفع نار كند
محيط