ملك طيفور قمى
امروز صبا گرد ره يار ندارد * گويا كه بر آن راهگذر چشم ترى هست
مهجور قمى ، مايل آشتيانى
مير والهى
سيدى عاشقپيشه و در فن موسيقى صاحب انديشه بوده ، صاحب ديوان است هجو بسيار گفته .
برت تا رقيب پرافسون نيايد * ز كنج لبت خنده بيرون نيايد
سرشك از رخم پاك كردن چه حاصل * علاجى بكن كز دلم خون نيايد
*
ستم كشيدم و خون خوردم و جفا ديدم * چه گويم آه كز آن سنگ دل چها ديدم
*
عشق نخلى است برافراخته از بيشه ما * ريشه پيچيده به هرسو به رگ و ريشهء ما
گره از بند نقابت نتوانست گشود * با همه سعى سر ناخن انديشهء ما
ميراشكى
از اعزهء اين ديار بوده ، طبعى خوش داشته :
مستانه كشتگان تو هر سو فتادهاند * تيغ تو را مگر به شراب آب دادهاند
*
شادمان است كه جا در بر جانان دارد * اشكى دل شده چون حلقه اگر بىسر و پاست
منظر
ملا جعفر جوانى است كه در فن مخيطت موزهدارى ماهر است ، با ساحر ، اگرچه بر انواع سخن قادر است ، ولى چون شاعرپيشگان اين زمان كمال شعرى را دستآويز تكدى نكرده و نمىكند . اغلب قصايدش در مدح ائمه اطهار است . اكنون دست از كسب كشيده به