بر اين صفت در آن چشمه ريس « 1 » كتّان با هزار دل و جان به آب فروميبرد و بر سنگ ميزد ، وقت صبح آن شرر به چندين ضرر بقالب من باز آمد و داء سوداء عشق بر من مستولى شد ، هرچه ميخواهم دل از جوال آن خيال بيرون كنم بقدرت بشرى سرسرى ميسّر نميشود ،
ما بين جنبىّ داء من هوى عجب * و ما لدائي الّا وصلها آس
« 2 » موبد موبدان چون شهنشاه اينجا رسيد چين در جبين آورد « 3 » و چنان كه گويند :
أضحت قناتك في الفخار قويمة * اغنت عن التّثقيف و التّقويم
و غدت لك الأيّام قاضية بما * تهوي فلم تحتج الى التّقويم
[ گفت شهنشاه « 4 » ] ب داند كه جهانيان به مكان رفيع و جاه وسيع تو شادمان ، و ترا ديو وارونه بدينگونه دانهء غم در دام حيلت فرانمود ، اگر شهنشاه بدين مشورت از بنده رخصت طلبد عقلا گفتهاند : من التمس من الإخوان الرّخصة عند المشورة و من الأطبّاء عند المرض و من الفقهاء عند الشّبهة ازداد تحيّرا و مرضا و احتمل وزرا معنى آنست « 5 » كه هركه رخصت طلبد از دوستان بمشورت و از طبيب ببيمارى و از دانشمند به حرام هميشه متحيّر و بيمار و گناه كار بماند ، جواب بنده آنست كه حكما گويند : احزم الملوك من ملك جدّه هزله و قهر هواه رأيه و عبّر عن ضميره فعله معنى آنست كه « 5 » عاقلترين پادشاهان آنست كه جدّ او بر هزل غالب و مالك باشد و رأى روشن او قهركنندهء هوا « 6 » و مراد نفس او و افعال محكم و متقن او تعبيركنندهء عقل و بصيرت او ، « 7 » و عمر ميگويد : لا يكوننّ « 8 » حبّك كلفا و لا بغضك تلفا باقرب مزار و موافقت غمگسار حاش للّه كه شهريار بچنين بلا مبتلى شود كه جهان ديدگان
هامش
( 1 ) - اگرچه ريس باينمعنى در كتب لغت به نظر نرسيد ولى واضح است كه مثل ريسمان از مصدر ريسيدن يعنى رشتن مشتقّ است و معنى نخ و رشته را دارد .
( 2 ) - اين بيت فقط در الف هست .
( 3 ) - از اينجا تا آخر قطعه شعر در هيچيك از نسخ جز الف نيست .
( 4 ) - قسمت بين دو قلاب از الف ساقط است
( 5 ) - در ج و ساير نسخ : يعنى بجاى معنى آنست كه
( 6 ) - همچنين در جميع نسخ
( 7 ) - از اينجا تا آخر كلمهء غمگسار فقط در الف هست و از ساير نسخ ساقط
( 8 ) - در اصل : يكون