تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 172

مساهمون:

صقسم دوم ١٧٢

كراهيت قارن با اصفهبد

ركن الدّوله قارن را كه برادر كهتر بود با اصفهبد بسبب ميراث شرف الملوك كه مهتر برادر بود خلاف افتاد ، ركن الدّوله با سلطان پيوست ، سلطان لشكرى چند بعليشاه كه دامغان و بسطام داشت داد و فرمود كه اوّل با اصفهبد بلطف و نصيحت بگويد ميراث شرف الملوك ببرادر بگذارد و اگر نصيحت نشنود بخشونت با او بگويد ، و مثال فرمود كه امراى رى و گرگان مدد دهند ، عليشاه از راه فيروزكوه بلارجان آمد ، برودبار هج خيمه زد و بنشست ] . . . . . بمازندران بهمن ( ؟ ) داد و باز پس آمدند و زن‌برادر على شاه به راه منگول « 1 » روى نهاد كه آنجا . . . . . . . . . . . . . . . . . « 2 » و مردم شلاب بر سر راه آمدند و او را با جملهء خيل او كشته ، على شاه از ماتم او دلتنگ شد ، معارفى كه با اصفهبد ركن الدّوله بودند گفتند ما از آن بيفتاديم كه بيرون توانيم شد ، بضرورت پيش برادر كس بايد فرستاد و با او عهد و موافقت فرمود ، گفت آنچه صلاح دانند فرمايند ، علاء الدّوله و شهاب دبير هردو برسالت پيش شمس الملوك آمدند و به جهت ركن الدّوله و خويشتن عهد كرده و قرار نهاده كه آنچه ولايت شرف الملوك بود بعهد پدر با آنچه او در قديم داشت او را مسلّم باشد و هر آلت پادشاهى و غلامان دون سرايى كه با او ماندند به دو بگذارد و ولّىعهد خويش كند ، چون اين جمله برفت فرمود كه برادر و شما همه آنجا باشيد بقلعه تا آن‌وقت كه عليشاه بيرون شود ، برادر از قلعه به زير آمد و على شاه تمنّى كرد از اصفهبد كه خواهر را به حكم من بايى كرد ، اصفهبد از او قبول كرد و به حكم آنكه خواهر با ركن الدّوله در قلعه بودند حبالهء شرعى نرفت و بسيار تحفه‌ها از قلعهء كوزا بياورد ، على شاه را پيشكش فرستاد و بازگردانيد و تا بحدّ تريجه تشييع كرد و با هج رودبار آمد و ركن الدّوله از قلعه به زير آمده بود و پادشاه افراسياب اشرب بكوتوالى شمس الملوك در قلعه شده ، فرمود تا برادر ركن الدّوله به خدمت او آيد و استقبال كرد تا منگول ، و چون برادر رسيد يكديگر را از پشت اسب در كنار گرفتند و با منزل آمده و با
هامش
( 1 ) - در الف : منگلى ( 2 ) - جاى اين قسمت در الف سفيد است و ساير نسخ اين قسمت را ندارند .