تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 163

مساهمون:

صقسم دوم ١٦٣
تا بقهر بستد و تركى آغوش نام آنجا پديد كرد و مياجق به خدمت سلطان آمد و بخلاف شاه اردشير هيچ آفريده را معلوم نبود كه او عصيان در دل دارد تا شاه پسر وليعهد خويش را به خدمت سلطان فرستاد و در اين سالهاى گذشته زرميوند مانيوند يا جملهء مردم رويان بيعت كرده بود و بيستون بن ناماور نام را كه گفتند تعلّق خويشى دارد با استندار او از خمول ذكر و خساست نفس و فرومايگى قدر بمنزلتى بود كه شاه اردشير او را نشناخت و اسفهسلّاران آمل يك نيمه ديه تا تنكا او را بنان داده بودند از بىمحلّى و نااهلى او ديهى ارزانى بداشتند ، برگرفتند و عصيان كرده و بناتل حسن حاجى باج‌گر را كه عامل شاه بود و اديب پسر جستان را كه او را از رى به خدمت اصفهبد آورده بودند گردن بزدند و بديلمان و آن ناحيت و پادشاه على را كه برادرزادهء ارجاسف و خورشيد بود و مردى مردانه و مبارز و نايب شاه بود برويان زمين بغدر و فتك بزوبين كشته و بيك روز جملهء اهل رويان بكجو رسيده و بيستون را بپادشاهى نشانده تا شاه را بچالوس اين خبر آوردند ، بلشكر جمع كردن مشغول شد ، خبر رسيد كه كيسنقر نام امير گريخت و بطمع ولايت دامغان پيش سلطان شد ، خود در راه نيشابور فرمان يافت و شاه با لشكر فراوان برويان آمد و هر آفريده را كه در آن ولايت بود گردن ميفرمود زد ، زرميوند و بيستون با دلاور شدند ، حشم مازندران آنجا درون شدند و زن و فرزند زرميوند را بغارت آورده و او با دو سركس در بيشه گريخت و هم در آن بيشه بحسرت نادانى خود بمرد و بيستون با ولايت ملحد شد بخرقان ، ملحد او را براى رضاى شاه اردشير نگذاشت پيش او شود فرمود تا با شاه تقرير كنند كه جرجان بملحد دهد تا او را سر برفرمايد گرفت ، شاه گفت در همهء جهان او چه سگ باشد كه من به خون ريختن مثل او مجهول التفات كنم يا كلوخى بملحد دهم ، او را بدبختى بر عصيان داشت ، آن جماعت كه او بندهء ايشان بود با قرب هزارسال كه خانه‌دار بودند از دست من ولايت نتوانستند خورد ، او را چه محلّ باشد كه زنده بود امّا كشته ، چون ملحد جواب شنيد او را پنهان بولايت خويش ميداشت تا ميان شاه و خداوند عالم سلطان خلاف ظاهر شد او با كلاته راى آمد تا اتّفاق افتاد كه چون فيروز كوه و فلول ها گرفت و علكاى كرد را بهبله رود پديد كرد و كوتوال استوناوند اصفهبد شيرزاد گرمابه