تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 140

مساهمون:

صقسم دوم ١٤٠
مطربان نشانده و انواع شعبذه و بازيها كه بطبرستان چلچلو گويند ميكردند و مردم محلّه‌ها و كوچه‌ها و ديهها امير اميرى كردند و چهار ماه بجملهء طبرستان زرافشان و جامه و شكر ريختند ، و تا عمر دنياست به هيچ دور و عهد چنان سور كسى نشان نداد ، چون مهد بمهروان رسيد اصفهبد فخر الملوك رستم بن الحسن استقبال كرد و چون بسارى رسيد بسرايى كه شاه را بدر باغ بود فروآوردند و هنوز سال دختر بيشتر هفت امّا هشت نبود ، از در دهليز اوّل تا در سراى حرم خوان نهاده بودند ، از هرنوع حيوان كه خوردن آن مباح است سوخته برپاى كرده بودند ، از آن جمله هزار سر گوزن بود و هزار آهو و گاو و گوسفند و اسب و شتر و گورخر را حساب نبود تا سه روز خلايق بلاش آن خوان مشغول بودند ، و يك ماه اردشير شاه بدين عرس از مجلس شراب بر نخاست ، صبوح بر صبوح ، و خلق را از صلت او فتوح بر فتوح بود و بيك روز آن يك‌ساله قبا و كلاه كه سلطان خوارزمشاه سعيد فرستاده بود بمعارف و امرا و اصفهبدان طبرستان و گيلان و ديلمان بنشاطى ببخشيد و به صد هزار و اند دينار ولايات به صاحب بن بهاء الدّين على كيا كه وزير سراى حرم بود سپرد ، پنجاه هزار كاوينى بود و مابقى اقطاعى ، و بعد چهار ماه كه فصل برگذشت والدهء دختر و امرا و معارف خوارزم را باز گردانيد چنان كه از كرم و همّت سزيد ، و بموافقت سلطان و اصفهبد جهان آراميده و مخالفان دم دركشيده ماندند تا شاه را هوس خواست كه زمين ديلم و رويان از استندار كيكاوس بازستاند و به حكم آنكه پادشاه ارجاسب را با مردم رويان عصبيّت ديرينه بود او را از كشواره بازخواند و بآمل اسفهسالار كرد و پسر عمّ او خورشيد بن كيوس را بكشواره فرستاد ، چون ارجاسف بآمل رسيد باستندار كيكاوس در حركت و مكاوحه آمد پيش اردشير شاه شكايت ارجاسف عرض داشت ، از حضرت بجوابى شافى مبالات نفرمودند ، استندار بزرگان رويان و ديلمان و گيلان چون امير شروانشاه خرداوند و زر ميوند ما نيوند و لخته زن بتينجان و صعلوك گيلان را بخواند و گفت ملك مازندران پادشاه جوان و بسلطان متّصلست ، ارجاسف را كه سپهدار اوست از آن سرحدّ چون فراغت يافت بحدّ ما فرستاد تا طمع بخانهء ما كند ، من شكايتى از او نوشتم التفاتى بجواب من نفرمود ، رأى شما در اين
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 140 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب