تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 112

مساهمون:

صقسم دوم ١١٢
غلامان او برى بكشتند و اتابك ايلدگز و محمّد و سلطان ارسلان بر در رى بودند ، او را دفن كردند بپايان كوه طبرك ، هنوز گنبد او معمور است ، و امير على لارجانى گفت هميشه ولايت لارجان با عراق بود ، ملك شهيد بظلم ببرد و به جهت مدد اينانج و قلعهء طبرك ايلدگز و سلطان ارسلان را بايست ملك شهيد را گوشمال دهند ، عزّ الدّين يحيى گفتند وكيل در خاصّ سلطان بود ، بمقام پريم پيش ملك شهيد فرستادند كه تو ميدانى كه با ما چه كردى به جهت اينانج و بعد از آن لارجان كه بملك عراق متّصلست با تصرّف گرفتى اگر دست از ولايت بدارى خود قرار و مخالصتست و اگرنه چندان ترك بياورم كه جمله درختان مازندران بكس مادر خويش و اتابك بكون پسران خويش برگيرد ، و دست بر شمشير برد كه بر سر رسول زند ، رسول بگريخت ، فرمود كه ريش‌ها گيرند و از بالاى قصر به زير اندازند ، حجّاب چون رسول را از ريش گرفتند اصفهبد مجد الدّين دارا و خورشيد و امرا و باوندان معروف در روى افتادند و رسول را شفاعت كردند كه بديشان بخشد ، و بعد دو سه روز ديگرباره در حقّ رسول چندان نعمت و صلات فرمود كه بعد بيست و پنج سال او را بعراق ديدم ، گفت اگرچه ملك شهيد با من آن حركت كرد حقّا كه هروقت ترحّم بروان او ميفرستم كه هنوز اثر آن نعمت او از املاك و اسباب كه خريدم با من مانده است و بدين مقام كه رسيدم از هيچ پادشاه و مخدوم آن بهره‌مندى نيافتم بمدّت عمر كه از همّت او به من رسيد ، چون رسول رسيد و جوابى كه اصفهبد گفت اتابك ايلدگز را معلوم شد لشكر برگرفت و بپان قلعهء فيروزكوه شد بدماوند ، و سلطان ارسلان از يك جانب فروآمد و اتابك بخندا خيمه زد و بجملهء سراگاه تا دامغان و بسطام لشكر فرستاد و چهل روز بر در فصيل پيروز كوه جنگ كردند كه يك تير پرتاب بكنار حصار نتوانستند آمد ، چون نوميد شدند و با اصفهبد چيزى بدست نداشته بعهد و قرار و موافقت بازگشتند و اتابك محمّد را برى بنشانده و ضياع كهن قصران بيرون با اصفهبد داده ، چون اتابك از پايان قلعهء پيروزكوه بازگشت على كيا را از آنجا بياورد و با لارجان فرستاد و بقلعهء لارجان كوتوالى فرمود ، بعد ماهى چند بسبب آنكه صورت كرده بود كه با حسام الدّوله شهريار در بيعت بود او را بگرفت و بسيار برنجانيد و بدوازده‌هزار دينار ركنى قرار نهاد و تا آخر عمر ملك شهيد او در آن