بر دست ابو العبّاس الشّعبى بايشان فرستاد تا اسمعيل را پيش سر نشتر فصّاد زهر ماليدند و بكشتند ، بعد مدّتى كنيزكان با همديگر خصومت كردند و اين سرّ بيرون افتاد ديكو هردو را بشالوس بياويخت و حسن فيروزان بآمل آمد با ابو على بن اصفهان و ابو موسى كه هردو صاحب ماكان بودند ، دست كشيدند و مردم بر ايشان جمع شدند و حسن فيروزان را از ولايت بيرون كردند ، با ديلمان افتاد و اسفار از رى با قزوين شد بسبب آنكه اهل قزوين بغوغا عامل او را كشته بودند ، بسيارى اهل قزوين را بدين خيانت بكشت چنان كه مردم خانهها بازگذاشتند و به اطراف جهان پراگنده شدند ، بازارها و خانههاى قزوين را آتش درفرمود زد و با هيچ آفريده در آن ولايت يك رشته نگذاشت و درين مدّت مقام قزوين مردآويج ابن زيار با او ناخوش شد ، جملهء فروداديه « 1 » را بيعت گرفت و همه برو گرد آمدند ، برنشست بازنگان شد كه اقطاع او بود و از آنجا ساز حشم ساخت و ناگاه تاختن آورد بقزوين تا اسفار را هلاك كند ، اسفار ازو بگريخت بارى آمد با خاصّگان خويش ، و برى مقام نتوانست كرد ، با قومش آمد و ابو العبّاس بن ابى كاليجار آنجا بود به دو پيوست و به راه قهستان بطبس افتاد ، و ماكان در خراسان بود آگاه شد به دو تاخت ، او از دست ماكان از آن حدود بگريخت تا خويشتن بالموت اندازد كه جايگاه دوست او بود جايى ، مردآويج خبر بداشت لشكر خويش را به چهار جانب بيابانها كمين فرمود ، اسفار را بطالقان يافتند بگرفتند و همانجا گردن زده و اين جمله در سنهء تسع « 2 » عشر و ثلثمايه بود ، و چون مردآويج از كار اسفار فارغ شد جمله وروداديه « 1 » را بكشت چنان كه در لشكر او يكى نماندند و بعد از آن احمد بن رسول و ابو العبّاس عصّارى را هم بكشت و فارغ برى بنشست و ماكان از خراسان بطبرستان آمد و با مردآويج صلح كرد و قرار نهاد و با گرگان شد ، مردآويج بگيلان فرستاد به راه قزوين و ابو جعفر ناصر را برى آورد و خدمت او ميكرد ، ماكان بو الفضل شاگرد را كه خويشاوند مطرّف بود بگرفت و بشكنجه و عقوبت مال طلب كرد ، مطرّف مردآويج را بر آن داشت كه بطبرستان شود ، ماكان
هامش
( 1 ) - كذا در الف [ ؟ ] : در ب : ورودادنه ، ج : رنود دادنه و باحتمال بسيار قوى صحيح قزاونه است يعنى مردم قزوين
( 2 ) - كذا در جميع نسخ ابن الأثير قتل اسفار را در وقايع سال 316 ثبت كرده و آن به شرحى كه در حواشى بيايد ظاهرا اشتباه است .