تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
فرستد تا او را راه گشايند كه با خراسان شود ، چون نصر احمد با بخارا رفت ماكان با داعى در بو العجبى آمد و تخليط او داعى را معلوم شد او را بازگذاشت با گيلان شد و اصفهبد شروين بن رستم با داعى برفت ، ماكان مردم بعذر و استغفار پيش داعى ميفرستاد و ندامت و توبه مينمود ، البتّه نشنيد و اعراض نمود تا اسفار را ديگرباره مردم جمع شدند ، هفت هزار مرد از ترك و گيل و ديلم عرض داد و بآمل آمد و ماكان از شهر بيرون شد و بدروازهء آمل بميدان كه بدرجور معروف بود سه شبانروز حرب كردند ، رشاموج ماكان را وعدهء نصرت و معونت داده بود ، روز چهارم برسيد و وفا نمود و اهل شهر جمله بنظّاره بر بالاى عمارت ايستاده بودند ، ماكان بازنگريست ، گفت چرا اين سگان را فرا نميگيريد ، بيكبار جمله از حشم و عوام روى بدان لشكر نهادند و اسفار را هزيمت گردانيده چنان كه با منزل نتوانست پيوست و تا بسارى بدنبال مىدوانيدند ، اسفار بگرگان افتاد و علىّ بن خورشيد را بند برنهاده داشت ، بحرب جاى بگذاشت ، او را برگرفته پيش ماكان آوردند ، خلاص داد و نعمت فرمود و تا باسترآباد لشكر كشيد ، اسفار پيش بكر بن « 1 » اليسع صاحب جيش نصر بن احمد رفت ، او بازگشت بسارى آمد در سنهء خمس عشر و ثلثمائه ، حسن فيروزان را بطلب ابو جعفر ناصر بكهستان فرستاد و او را گرفته سروپاى برهنه بسارى آوردند ، بسراى ابو العبّاس بن ذى الرّياستين محبوس فرمود تا از گيلان داعى قاصد و نبشته فرستاد كه هرساعت پيش من مينويسى كه خروج كند تا من در خدمت تو وفا نمايم و عذرها بر مافات ميخواهى اصحاب تو زن برادر « 2 » مرا كه خال الولد منست گرفته ميدارند و تو بدان راضى ميباشى چگونه بر وفاى تو وثوق حاصل شود ، ماكان چون نبشته بخواند در حال ابو جعفر ناصر را خلاص فرمود و با پيش داعى فرستاد ، جمله گيل و ديلم ابناء دعوت داعى بودند و اصفهبد ملك الجبال شروين با او بود باتّفاق همه بآمل آمدند و ما كان استقبال كرد بعد چند روز كوچ كردند بسارى رفته ، پيش ابو نصر فرستاد كه بكهستان بود تا بسارى آيد چون برسيد روزى بامداد برنشستند كه بصحرا روند ، بسخن گفتن ابو نصر بعد از مشاورت پشت بر ماكان كرد كه
هامش
( 1 ) - در اصل : ابو بكر ، و شبهه‌اى نيست كه غرض از اين شخص همان بكر بن محمّد بن اليسع صاحب جيش نصر بن احمد است كه در نيشابور مقيم بود و اسفار بعد از آنكه ماكان او را از پيش خود راند بپناه او به اين شهر رفت ( ابن الأثير وقايع سال 315 ) ( 2 ) - يعنى برادرزن
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 291 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب