تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
المولم الذّؤبان في يوم الوغي * و المطعم المقوي في يوم السّغب يوماه يوم نقمة علي العدى * منه و يوم نعمة لمن احب جود كجود الغيث الّا انّه * عند اصطباب الغيث غير محتجب اجداده آبائه اعمامه * سامانه و نوحه اذا انتسب و ان نمته الأعجمون إنّه * معتصم للأعجمين بالعرب اقول فيك الآن قول صادق * انت جواد العالمين في الكثب
اسمعيل چون ولايت به دو سپرد بطلب محمّد بن هرون بعراق رفت ، بسمنان خبر يافت كه معتضد خليفه درگذشت ، تا برى لشكر كشيد ، محمّد هرون بجستان و هسودان پيوست به زمين ديلم و بر سيّد ابو محمّد حسن بن على النّاصر الكبير بيعت كرد و شرح نسب او پيشتر رفت « 1 » و جستان و هسودان از ابناء دعوت او بود ، در سنهء تسعين و مأتين عزيمت استخلاص طبرستان مصمّم گردانيدند ، عبد اللّه بن نوح اصفهبد شهريار بن بادوسبان و ملك الجبال اصفهبد شروين بن رستم را و برادر زادهء او ابرويز صاحب لارجان را با حشم ايشان بخواند و ببخارا پيش اسمعيل نامه نبشت تا مدد فرستد ، محمّد بن هرون با ناصر و جستان و هسودان [ روز ] هرمزد بهمن سنهء تسعين بتمنجاده « 2 » رسيد بصحرايى كه معروفست بگازر فرود آمد ، چهل روز حرب بود ، مردم آمل بترسيدند و فرزندان و متاع با رستاقها فرستادند ، روز چهارشنبه هزيمت بر مردم پسر نوح افتاد چنان كه هزيمتى تا بممطير رسيدند . پسر نوح با اصفهبد شهريار و گوكيان ديلمى و جايى بجمله خويشتن بقلب محمّد بن هرون رسانيدند ، او پاى از ركاب گرفته بر گردن اسب نهاده بود يعنى كه مصاف شكستم ، پسر نوح دست بسر و موى فرود آورد يعنى كه تا سر من بر تن باشد تو طبرستان نتوانى برد و بدان حمله لشكر محمّد هرون منهزم شدند و تا انوشدادان در بدنبال داشته ميكشتند و امير اسمعيل پسر خويش احمد را بمدد عبد اللّه نوح فرستاده بود ، در راه تهاون نمود و مراد او آن بود تا پسر نوح شكسته شود ، چون باسترآباد
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد بصفحهء 97 ( 2 ) - ب : بتميجاديه