مسلحهء تريجه ، مسلم بن خالد با هزار و پانصد نفر « 1 » از سغد سمرقند و خوارزم و نساو باورد ،
مسلحهء خنج « 2 » ، فضل بن سومى « 3 » من نساو ابيورد پانصد مرد ،
مسلحهء طابران « 4 » ، محمّد بن عقّال السّلمى پانصد مرد ،
مسلحهء خابران « 5 » ، محمّد بن عبد اللّه سيصد نفر ،
مسلحهء فل « 6 » زرينگول ، المركبى با هزار مرد ،
مسلحهء [ مدينهء ] آمل ، اصحاب و اعوان ديوان خليفه و شحنگان ،
مسلحهء جيلاناباد ، بالاى راه بكوپايه « 7 » ، نصر بن عمران با هزار مرد از خراسان ،
مسلحهء پايدشت ، عامد « 8 » بن آدم و پانصد نفر ،
مسلحهء هلافان « 9 » ، المثنّى « 10 » بن الحجّاج و بعد ازو محمد بن عقّال و حل ؟ ؟ ؟ ى « 11 » بن بهرام و پانصد نفر ،
مسلحهء [ مدينهء ] ناتل ، سعيد بن ميمون با پانصد نفر ،
مسلحهء بهرام ديه ، عمر بن مهران « 12 » با پانصد بار عدى « 13 » [ كذا ] ،
مسلحهء مراطاد ؟ ؟ ؟ ر « 14 » ، بالاى راه ، يوسف بن عبد الرّحمن با پانصد نفر ،
مسلحه ولاشجرد ، علىّ بن جستان ،
مسلحهء كجو ، و هى قصبة الرّويان ، عمر بن العلاء با شش هزار نفر ،
مسلحهء جوريشجرد و سعيدآباد ، هم سعيد بن بنياد آن ديه عمر بن العلاء نهاد و خانه و مسكن آنجا داشت گويد امر است [ كذا « 15 » ؟ ] آنك اين ساعت زيارت ميكنند عوام كه يار پيغمبرست و نميدانند ،
مسلحهء كلار ، اوّل ديلمانست از كوهستان حو ؟ ؟ ؟ ره « 16 » السّعدى با پانصد نفر ،
هامش
( 1 ) - از اينجا تا آخر عنوان فقط در الف هست
( 2 ) - كذا در الف بدون نقطه ، ب : و ؟ ؟ ؟ ح ، ج : فح
( 3 ) - بجاى اين سه كلمه در ب و ج : و صلب [ كذا ]
( 4 ) - ب و ج : طايران
( 5 ) - ب و ج :
جابران
( 6 ) - ب و ج : ميله
( 7 ) - ب و ج : رانكوه
( 8 ) - ب و ج : عامر
( 9 ) - ب و ج : هلاوان
( 10 ) - الف و ب : المنبى
( 11 ) - كذا ( بدون نقطه ) در الف ، ساير نسخ اسم اين پسر و پدر را ندارند
( 12 ) - ب و ج : بهرام
( 13 ) - اين عبارت نامفهوم فقط در الف هست
( 14 ) - كذا در الف ، ب و ج : قراطغان
( 15 ) - در ب و ج بجاى اين جملهء نامفهوم چنين آمده : سعيد بن عمر بن علاء [ كذا ]
( 16 ) - كذا در الف ، ب و ج : حوبرم ( بدون نقطه )