الاستاد ابو العلاء المهروانى
، مكمّل علوم ادبى و شريعتى و رياضى ، شاعر و متكلّم و فصيح و بليغ بود ، گفت ، شعر :
أيا من رمى فاستأسرتني لحاظه * و ما لي عنه في الإسار أمان
تملّكت فاصنع ما بدا لك ريثما * يحيط بنار العارضين دخان
محمد بن جرير بن رستم السروى
، فقيه و متكلّم و صاحب حديث و محقّق در مذهب اهل البيت عليهم السّلام ، مدّتها در خدمت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام بوده و تصانيف او آنچه مشهورتر است : كتاب المسترشد ، كتاب حذ و النّعل بالنّعل .
و خواجه امام عماد كجيج
، فقيه آل محمّد عليهم السّلام ، عالم و زاهد و متديّن ، امير ابن ورّام او را بحلّه سالى دو باز گرفت ، اهل بغداد و كوفه و شيعت سواد عرب باستفادت به دو پيوستند و هرسال يك هزار دينار بنفقات او معيّن گردانيده ، و ابن ورّام دختر او را نكاح كرد و امروز از آن دختر جوانى رسيد متبحّر بعلوم ، صاحب جاه و منزلت و اختصاص و قربت ، بمواقف النّاصر لدين اللّه ابو العبّاس احمد بحلّه بر جاى است و من يافتهام :
و از كتّاب علىّ بن ربّن ، معروف و موصوف ببلاغت و براعت و مؤلّفات او مثل فردوس الحكمة ، و بحر الفوايد ، و به جهت اصفهبد مازيار نبشتهها نبشتى كه بلغاى عراقين و حجاز از آن متعجّب ماندند و بعد مازيار معتصم او را دبيرى خويش داد .
و عبد الله المعروف بابن الطبرى
، بعهد خلافت متوكّل باصفريد و بؤس حال بسامرّه شد و سه شبانه روز برو گذشت كه قوت نيافت ، دستار و درّاعه فروخته بود و در وجه نفقه صرف كرده و مرقّعه پوشيده بر سر راهى نشست تا خويشتن بر اصحاب خليفه عرض كند قضا را المؤيّد باللّه بن المتوكّل بدانجا رسيد ، سوارى بصدمه بر او افتاد و كوفتى سخت به دو رسيد ، مؤيّد باللّه فرمود تا او را برگرفتند و بسراى او برده و طبيب را فرمود تا مداوات خستگى او كند ، چون صحّت يافت دو هزار درهم به دو فرستاد ، قبول نكرد ، گفت اوّل تا امير المؤمنين را دعائى نگويم نعمت قبول نكنم ، متوكّل فرمود تا پيش او بردند ، دعائى بگفت تا خليفه و حاضران از فصاحت او خيره ماندند ،