قرنا بعد قرن چون حرب بسوس با خصمان قوى و دشمنان غالب بجدال و قتال و جواب و سؤال رسيدى .
« 1 » الاصفهبد الكبير المعظّم علاء الدوله على بن شهريار بن قارن ،
كرم و همّت و سخاوت و رحمت او صيت عدل نوشروان و مروّت نوذريرا منسوخ گردانيد ، مقامات مشهوره و كرامات منشورهء او چون بحكايت ملك او رسيم ذكر رود كه ملك و سرير و ديهيم پدر با چندان معاند و معارض از اقربا و برادران چگونه بدست آورد ، اينجا بموجزتر عبارتى ذكر جماعتى كه پناه بدرگاه او كردند نوشته آمد : از فرزندان سلطان مسعود غزنين شيرزاد كه شريك ملك بهرامشاه فخر الملوك بود بخانهء او آمد بعد مدّتى كه در رياض امن و رفاهيت با او بود تمنّى كرد كه به زيارت كعبهء معظّمه رود ، از طبرستان بمكّه روز بروز وظيفه مرتّب گردانيد تا بسلامت بدانجا رسيد و بعافيت باز آمد ، حقّ جلّ ذكره چنان ساخت كه منازع آن پادشاه زاده از پيش برخاسته بود ، او را با مقرّ عزّ خويش رسانيد بغزنين .
سلطان مسعود بن محمّد سلجوقى برادر زادهء سنجر دو نوبت بخانهء او پناه كرد ، نوبت اوّل چون خليفه را بكشتند با پسر او پيش علاء الدّوله آمد و نوبتى ديگر چون ميان طغرل و او خلاف افتاد عورات مخدّرات خويش را بياورد و بقصبهء آرم بسراى فرزند او شاه غازى رستم بن علاء الدّوله بنشاندند و او را مدد كرده بعراق فرستاد ، و چون محمّد بن ملكشاه فرمان يافت فرزندان جمله بر محمود بيعت كردند و چون او درگذشت برادران با يكديگر خلاف كردند ، طغرل منهزم روى بخانهء او نهاد ، بدربند كليس علىّ بن زرّينكمر و محمّد و ابو شجاع سه برادر نشسته بودند ، سلطان را نگذاشتند كه درآيد ، هرچند گفت كه مرا خصم در قفاست و گريخته ميآيم گفتند تا اجازت شاه نباشد نتوانى آمد ، پيش شاه غازى فرستادند بآرم ، حالى برنشست و تا بديه مقصوره برفت ، طغرل را درون آورد و بسارى پيش پدر فرستاد ، خوارزمشاه سعيد محمّد را چهار پسر بود ، خلاف افتاد دو گريخته پيش او آمدند ، چندان نعمت و مكرمت فرمود كه هنوز ميگويند .
امير عبد الرّحمن طغايرك اتابك كه ممدوح عمادى شاعر بود و در قصيدهء او را ميستايد ، بيت :
عبد الرّحمن كه گر بخواهد * از هفت سپهر شش بكاهد
هامش
( 1 ) - از اينجا تا عنوان « معارف طبرستان » از الف افتاده و ما بجاى آن در اين قسمت ب را اساس طبع قرار داديم .