تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
در كلام و فقه و تذكير بر جهانيان پوشيده نيست .

سيد ركن الدين سارى و برادر او سيد زاهد عالم متقى شرف الدين

كه مرقد او بمدرسهء امام خطيب مقابل مشهد سر سه راه است ، اظهار مذهب اماميّه و بطلان مذهب زيديّه از شرف الدّين قوّت گرفت در آن حدود و اللّه اعلم .

السيد امام ابو طالب الثائر ملك طبرستان

، ايشان پنج برادر بودند و جدّ ايشان را حسين الشاعر گفتند ، برادر ناصر كبير بود و پدر او را محمد الفارس گفتند دختر ناصر را داشت . غلام و خدمتكارى بود او را عمير نام بعد از آنكه گيل و ديلم طبرستان را از سادات بتغلّب باز گرفتند اين غلام نيز در او عصيان كرد و بگيلان شد و آنچه از آن او بود بتاراج داد و مردم گيلان به دو جمع شدند و سيّد را باز گذاشته ميگويد ، شعر :
يا آل ياسين أمركم عجب * بين الورى قد جرت مقاديره لم يكفكم فى حجازكم عمر * حتّي بجيلان جاء تصغيره

ملوك باوند قدس الله ارواحهم

سماء معاليهم نقىّ من الطّخا * وجود مغانيهم بريء من الخطا
خاندان مبارك ايشان مأمن خائف و ملاذ ملهوف و ملجأ سلاطين و ملوك روى زمين بود و رعايت جانب مستميح و حمايت مستجير را دينى مفترض و دينى مقترض شناختند و از اقطار عالم و آفاق گيتى هركه را در كفش سلامت سنگ ملامت افتادى با پاى حافيه جاى عافيه خانهء ايشان دانستند و مادام آن حضرت مقصد وفود و مجال سجود و مجالس جود بود و معاون معاوين و مساكن مساكين ، از صولت وصلت ايشان با حميم چون جحيم و با تسنيم چون نعيم و لقا و بقاى ايشان خلايق را رايحهء جنان و راحت جان ،
و ما خلقت الّا لجود أكفّهم * و اقدامهم الّا لأعواد منبر
حمايت ايشان تا بغايتى بود كه اگر فرزندان خلفا و ملوك و امرا از بيم گناه پناه بديشان كردندى طمع آنكه تمنّاى بازخواست كنند منحسم مانده بود مثلا اگر