ز جور و ظلم و تعدى و غارت و تنگى * هزار بار بترشد ز حفرهء نيران / 10 /
و هر روز خرابى مجدد روى مىنمود و نعوذ باللّه بلايى صعبتر از غيب چهره مىگشود و رفق و شفقت مطلق از ميان برخاست « 1 » . زن و فرزند مسلمانان به واسطهء قحط و تشدد عرض گرامى را به باد زشتنامى بردادند . گلستانها خارستان شد و مساجد و مدارس بيمارستان گرديد . بر سر كوچهها و بازارها عورتان و يتيمان و عجوزان و اطفال خرد « 2 » روى بر خاك مذلت نهاده صد صد مىمردند و كس به كس نمىپرداخت . اللهم ادفع عنا البلاء و القحط و الوباء و جور السلطان و كيد الشيطان ، به حق محمد و آله .
و چون دولت از خاندان جغتاى روى برگردانيده بود لا جرم شاهزادگان نابكار شمشير آبدار غدار كشيده هم خود را و هم خلق را مىكشتند و ولايت خراب مىكردند تا به مدت پنج شش سال يكديگر را به قتل آوردند و مملكت و رعيت به باد بردادند ،
« فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ »
« 3 » .
بيت
برفتند و هركس درود آنچه كشت * نماند بجز نام نيكو و زشت
درخت خار و زهر گل كه كارى * كزو دان بر كه كشتى چشم دارى [ 8 ]
و چون ظلمت شب فتنه به آخر كشيد لا جرم صبح سعادت از افق عدالت بدميد و مژدهء امن و امان در رسيد و از برج دار السلطنهء تبريز آفتاب دولت حضرت معدلت پناه ، پادشاه جهان ، ظل ظليل يزدان ، باسط الامن و الامان ، ناشر العدل و الاحسان ، ملجأ و استطهارا كاسره و قياصرهء دوران ، شهريار تختنشين فتنهنشان ، مظهر رايات « 4 » قدرت ملك منان ، قامع الكفرة و المتمردين ، كهف الملوك و السلاطين ، قهرمان الماء و الطين ، فريدون دولت جمشيد تمكين ، نصرة الحق و الدنيا و الدين ، مطيع الخالق و مطاع الخلايق اجمعين ، معز الحق و الدنيا و الدين ابو المظفر جهانشاه بهادر خان خلد اللّه ملكه و سلطانه و افاض على العالمين عدله و احسانه . / 11 /
هامش
( 1 ) . م ، ف : خواست .
( 2 ) . م : خورد .
( 3 ) . قرآن مجيد ، 45 الانعام .
( 4 ) . ف : آيات .