چشمهء حيوان چو بيند آب او * گويد اين خوشتر ز آب كوثرست
تا ابد معمور بادا اين بلد * زانكه خاكش عطربو چون « 1 » عنبر است
و همچنين سال به سال معمورى شهر و ولايت يوما فيوما زيادت مىگشت تا سال تسع و اربعين و ثمانمائه درآمد . به واسطهء عصيان كيومرث / 8 / هزارگرى پادشاه سعيد مذكور نبيرهء خود را شاهزادهء سعيد شهيد امير زاده سلطان محمد بهادر بن بايسنغر نامزد ولايت قم كرد و شاهزاده با اميرزادگان نامدار و لشكرى كرّار به سرحد عراق درآمد و در ولايت قم او را چند فتح مثل همدان و گاورود « 2 » و غيره ميسر گشت و چون عمر و دولت پادشاه سعيد رو به زوال آورده بود [ 5 ] شاهزادهء مذكور طمع به عراق و فارس كرد و ايلچيان روانه گردانيد و خبر اين واقعه به پايهء سرير اعلى رسانيدند . پادشاه سعيد با عساكر منصوره و امرا و شاهزادگان متوجه عراق شد و شاهزادهء مشار اليه از خجالت « 3 » منهزم گشته متوجه لرستان گشت و پادشاه سعيد بعد از رمضان متوجه جولگهء رى گشت و سال خمسين و ثمانمائه درآمده روز اول فروردين ماه جلالى روز يكشنبه چاشتگاه به عزم زيارت سوار گشت و در اثناى راه از داعى حق نداى
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ، ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً »
« 4 » اصغا فرمود و فجأة جان به جانآفرين تسليم كرد ،
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
« 5 » .
شعر
دمى چند بشمرد و ناچيز شد * به خنده فلك گفت كو نيز شد
و چون اين واقعهء هايله روى نمود هرچند خواستند كه پنهان دارند ميسر نشد . غريو از لشكرگاه برخاست « 6 » امرا و شاهزادگان به هم برآمدند و هريك آنچه توانستند از گنج و لشكر برداشتند و متوجه ولايتى و سرحدى شدند . بعضى عراق و فارس و بعضى كرمان و سيستان و بعضى خراسان و ماوراء النهر و بعضى مازندران و سارى و آمل در تصرف آوردند و ملوك طوايف گشتند و با همديگر تمرّد و عصيان نمودند ، و بنياد ظلم و تعدى
هامش
( 1 ) . ف : عطربوى .
( 2 ) . م ، ف : ندارد .
( 3 ) . ف : خجالتزده .
( 4 ) . قرآن مجيد ، 27 الفجر .
( 5 ) . قرآن مجيد ، 156 البقره .
( 6 ) . م ، ف : خواست .