و در سال تسع و اربعين و ثمانمائه خواجه روح اللّه مولانا فرج كه صاحب تحويل ابريشم ديوانى و مقتداى دبّاجان بود و در دار الشفا كارخانه ساخته بود در چاهخانه از اندرون دار الشفا بگردانيد و بر بازار مفتوح كرد و درگاه منقّش به كاشى و كتابه راست كرد و چاهخانه را باز عمارت كرد .
اما آب [ 258 ] اين چاهخانه در غايت برودت نيست .
و چاه آب سرد در مسجد جامع ذكر او از پيش رفته و اگر بدان شروع كنيم مكرّر نمايد .
ذكر چاه آب سرد در مسجد بيرون
هرچند ذكر آن نيز گفته شده ، بانى او خير النّسا فاطمه خاتون حرم امير جلال الدين چقماق بوده و چاهخانهء او در غايت خوبى است و آب او از همه چاهها سردترست و شيرينتر و به رونق .
و اتمام اين چاهخانه در سال احدى و اربعين و ثمانمائه بوده .
ذكر چاه آب سرد سر ريگ
بانى او خواجه نظام الدين احمد تبريزى بود « 1 » و اين چاهخانه در جنب مدرسهء كيا شجاع الدين است . خواجه فخر الدين احمد تبريزى آن را بخريد و چاهخانهء نيكو منقش ساز كرد و قبّهء عالى بساخت و حوض آب از سنگ مرمر ترتيب كرد و بر كتابهء چاهخانه ابيات مولاناى اعظم سعيد / 224 / مولانا شرف الدين على يزدى عليه الرحمة بنوشت و آن ابيات اين است .
مثنوى
خوش برآمد ز چاه يوسف ما * و آب شد چشمهء خضر ز حيا
طفل ديرينه پير نوزاده * لوح هر صورتى ولى ساده
كرده از لوح پاك پاك از بر * شرح تفسير صورت كوثر
طالعش دلو برج او خاكى * اخترش مشترى ز بس پاكى [ 259 ]
پاك شد هركه يافت صحبت او * اصل پاكيست عزّ و قربت او
هامش
( 1 ) . م : است .