تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
زنبور تا سال 998 فرمانروا بود تا سيد مبارك او را از هويزه بيرون كرد ولى از كارهاى او خبرى در كتابها نيست .

سيد مبارك

سيد بدران را گذشته از سيد سجاد پسران ديگرى بود . يكى از ايشان سيد مطلب نام داشت كه در زمان حكمرانى سجاد ازو رنجيده بدروق كه يكى از شهرهاى باستانى در جنوب خوزستان بود رفته نشيمن گزيد . اين زمان دروق به دست دسته‌اى از بنى تميم بود كه به گفتهء سيد على در زمان سيد محسن به خوزستان آمده و به دستور او در آنجا جاى گزيده بودند . پيشواى ايشان كه امير عبد العلى نام داشت سيد مطلب را پذيرفته به نوازش و مهربانى برخاسته و سيد مطلب دخترى از بنى تميم گرفته در ميان ايشان به زندگى پرداخت . مطلب را نيز پيرانى بود كه يكى از ايشان بنام سيد مبارك چون از آغاز جوانى به آدم‌كشى و راهزنى برخاسته بود مطلب او را از پيش خود راند و او همراه پسر عمويش فرج اللّه به رامهرمز نزد سلطان على افشار رفت . سلطان على از بيباكى مبارك بيم كرده قصد آن نمود كه او را نابود سازد . مبارك اين قصد را دريافته بيش از آنكه او شام بر اين بخورد اين چاشت برو خورد . بدينسان كه روزى در شكار به هنگام گذشتن از جويى ناگهان از پشت سر شمشير رانده سر او را از تنش دور ساخت و تا افشاريان آگاهى يافته پيرامون او را فروگيرند همراه فرج اللّه گريخته جان بدر برد . بدينسان آوازه آدمكشى و راهزنى مبارك بلند شد و چون او