تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
مگر دكل كشتى آنجا پشت سر هم ايستادند دو توپ گذاشتند ميان دو . . . از كنار آب كشيدند آوردند زير سد اول يك توپ به طرف اهواز انداختند يكى هم به آنجا كه نواب و الا و ايستاده بود در بالا تركيده نواب و الا تشريف آوردند ميان اردو فرستاد پيش سركرده كه در هر فوج كه تفنگ شكسته است بياوريد عوض كنيد گفتند تفنگ شكسته نداريم مگر فوج بهادران بنا كردند عوض كردن چند جعبه هم كه آورده بودند اينطرف در لب آب ماند نياوردند قدرى هم آنطرف مانند لب آب نصف تفنگ اينطرف آمده بود نصف آن طرف ماند . در اين بين كه تفنگ را عوض مىكردند بنا كردند توپ انداختن سراپرده نواب و الا را انداختند بنا كردند بار كردن آنها كه تفنگ را عوض مىكردند آمدند بنا كردند برداشتن اميرزاده گفت فراهانى چرا اينطور مىكنى چاره نشد بعد از آنكه چند توپ انداختند يك توپ انداختند گلوله توپ جلو فوج كزاز زمين خورد كمانه كرد بالاى سر سرباز تركيد سرباز بنه پاى فوج از جا حركت كردند راه افتادند چند دسته هم از فوج فراهان داخل شد نواب و الا شمشير كشيد على نقى خان هم شمشير كشيد صاحب‌منصب هم آمدند سرباز را برگرداندند سرباز ايستاد مال مردم هم همه بار كرده نگاهداشتند منتظر بنه نواب و الا بعد از آنكه بنه نواب و الا را راه انداختند به قدر يك فرسخ كه رفت نظامى هم راه افتاد و با توپخانه در وقت راه افتادن بنه سرباز داخل بهم از همه فوج تفنگ‌ها كه بود با قورخانه كه بود بنا كردند غارت كردن هركس هر چه گيرش آمد از تفنگ سرنيزه سنگ تفنگ فشنگ باروت اسباب توپ هرچه كه در قورخانه بود همه را برداشتند اما زيادتر اينها را فوج‌هاى فراهانى برداشتند چرا كه نزديك‌تر بودند از