تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
كرد و گوشت را به روى آن انداخت مىزنم . اگر كسى از چنين قصابى گوشت خريد و آن را نشست مىزنم . رنگرزى كه ريسمان‌هاى لگد شده با پاىهاى ناپاك را در خم مىاندازد مىزنم . آشپز يا بقال كه بر زنى يا دخترى به لذت نگاه كند مىزنم مگر طبيب كه ناگزير است . . . » مىگويد : « همه صنعتگران جهود كه در بصره و جزاير و هويزه بودند من بيرون كردم از ضرابخانه نيز بيرونشان كردم چرا كه آنان ناپاكند . » بغدادى گفته : « تو اگر خرسندى خدا مىخواستى چرا از پسرت جلوگيرى نكردى ؟ » سيد محمد مىگويد : « بيش از اين چه مىتوانستم كه كسى نزد حاكم حله فرستاده پيغام دادم كه مشعشعيان آهنگ راه حاجيان را دارند شما و اميران ديگر آگاه باشيد و از اين خبر فرستادن بيم كشته شدن را درباره خود داشتم » . بغدادى گفته : « علمى كه تو ادعا مىكنى خود شايسته آن فرومايگانى است كه به تو گرويده‌اند » سيد محمد مىگويد : « كسانى كه پيرامون من‌اند مردم نادانى بودند كه به دستيارى شعشعه بر سر خود گرد آوردم و به چاره نادانى ايشان برخاستم تا به راه راستشان بياورم گروهى از آنان هم درباره من و پسرانم غلو كرده بودند تا از آنان غلوشان بازگردانيديم كنون به پايه‌اى رسيدند كه اگر همگى كشته شوند روى از ما برنمىگردانند » . سيد محمد در نوشته‌هاى خود به هركسى مىنوشته : « نزد ما بيا تا بينى آنچه را كه يقين كنى و بپرسى آنچه را كه نمىدانى . » در آن نامه خود به امير پير قلى نيز چنين عبارتى را نوشته بوده . عالم بغدادى در پاسخ آن مىگويد : « تو هر كه را بدست آوردى حجاج‌وار كشتى ديگر چگونه كسى جان خود به تباهى اندازد و نزد تو بيايد ؟ ! » در پاسخ اين
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 31 | احمد كسروى تبريزى