تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
آينده بيمناك نباشند . يكى از اين آقايان كه در شرارت به گرد ايران بيشى داشت همان سيد باقر كلانترى بود كه با آنهمه نيكيها كه دولت ايران درباره او كرده و از هندوستان آزادش گردانيده بود اين زمان بدترين دشمن سپاهيان و كاركنان ادارات دولتى او بود . ديگرى امير خان نامى بود و اين كس است كه نوكر ظهير الملك را كشته بود و در عدليه دوسيه داشت و سومى كاظم داود بود اين جوان نيك‌اندام در خوزستان شهرتى بسزا داشت و چنين مىگفتند كه كشنده حاج سيد عبد اللّه امام جمعه او بوده و اين هنگام ترس بيشتر كاركنان دولتى از رهگذر او بود قضا را او نه اينكه كسى را نيازرد بلكه تا مىتوانست نگهدارى دريغ و اين كار را به پاداش اندك نوازشى كه از من ديده بود مىكرد . بارى چون اينان به شوشتر درآمدند هر يكى در محله خود تفنگچى گرد آورده درهاى ديوانخاهاى كهن را باز نمودند و كم‌كم به ادارات پيچيدگى نمودند . دويست يا دويست و پنجاه تن سپاهى كه در دژ بودند پس از رفتن سرهنگ باقر خان كه رياست ايشان به رضا قليخان داده شد اين مرد دغلكار هميشه در ناصرى نزد خزعل مىزيست و هرگز به سپاهيان نمىپرداخت تنها كارى كه ازو سر زد اين بود كه سلطان حسين آقا نامى را كه جوان غيرتمند و كاردانى و در نبودن رئيس سرپرست سپاهيان بود به دستاويز اينكه دستورى به او خواهد داد به تلگراف به ناصرى خواست و چون او به آنجا رسيد دستگير كرده به زندان فيليه فرستادند . مقصود از اين كار آن بود كه سپاهيان مانعى نداشته آنان نيز به