تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
گذشت و سركشان روزبه‌روز بر دليرى و نيرومندى مىافزودند كسانى كه شوشتر و چگونگى رفتار اين بدنهادان را نديده‌اند نخواهند دانست كه چه آزارها بر مردم مىشد و چه سختىها بر ما روى داد اين را يكى براى من نقل كرد كه بعنوان نمونه از رفتار سركشان در اينجا مىنگاريم : سيدى از خاندان امام جمعه بامداد بصداى دراز خواب بيدار مىشود و رخت بر تن كرده دم درآمده باز مىكند به يك ناگاه چند كس تفنگ به دوش بر سر او ريخته يكى دستهايش را مىگيرد و ديگرى دست به جيبهايش برده بتهى كردن آنها مىكوشد سومى به بغلهايش مىپردازد . چهارمى با مشت بر سر و رويش مىزده . در اين ميان كه بيچاره لابه نموده و پياپى مىپرسيده « آخر چه شده ؟ آيا چه گناهى من كرده‌ام ؟ » و كسى پاسخ نمىداده چون از كار خود فراغت مىيابند يكى از ايشان پاسخ آن پرسش را داده مىگويد : « پدر سوخته ! خانه تو نه مخو » دانسته مىشود حاكم شوشتر او را خواسته است ! در آغازهاى جمادى الاولى بود كه سركشان براى حمله بر دژ سلاسل و جنگ با سپاهيان آنجا آماده گرديده و در پشت‌بامها سنگرها مىبستند و روز سه شنبه پنجم آنماه ناگهان بامداد زدوخورد درگرفت سركشان از هر سوى از پشت بامها شليك مىكردند و سپاهيان با شصت تير دفاع مىنمودند و جنگ سختى در كار بود شماره تفنگچيان شهر بيش از هزار تن و چندين برابر سپاهيان دژ بود ولى چون يكروز پيش از آن لشكر خرم‌آباد به دزفول رسيده و شيخ موسى گماشته شيخ از آنجا گريخته بود اين خبر به سپاهيان رسيده با پشت‌گرمى دليرانه دفاع مىنمودند بلكه به دفاع بسنده نكرده يك دسته سواره را از دژ