تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
سال‌ها بود در زندان مىداشت اين زمان آزاد ساخت و خلعت شيخى پوشانيده روانه هويزه گردانيد ولى چون دو سه روز نگذشت كه عاصى به مردى بنى طرف چنين پنداشتند كه شيخ زهر به او خورانيده و اين بود كه بار ديگر به جنبش آمدند . بارى شيخ خزعل خان از هر سوى كار را واژگون مىديد اين هنگام آقاى رئيس الوزراء از تهران به شيراز رسيد و چون چند روزى پيش از آن سرپرستى لورن وزير مختار انگليس بعنوان مرخصى به محمره آمده بود روتر چنين خبر داد كه آمدن وزير مختار به محمره براى اين است كه پاى ميانجىگرى پيش گذارده كار شيخ را بىخونريزى به پايان رساند انگليسيان از روز نخست به دستاويز ميانجىگرى مىكوشيدند كه دولت را از لشكركشى به خوزستان بازدارند ولى چون كار به اين اندازه بىپرده شد و در تهران مردم و روزنامه‌ها به جوش‌وجنب برخاستند و در دار الشورى نيز گفتگو به ميان آمد انگليسيان ديگر از دخالت بازايستادند و شيخ به يك بار زبون گرديده چاره جز آن نديد كه دست به دامن رئيس الوزراء بزند و تلگرافى فرستاده زينهار و آمرزش خواست . آقاى رئيس الوزراء پاسخ دادند بر تو مىبخشم « در صورت تسليم قطعى » و فرمان دادند كه شيخ به لشكرگاه دولتى رفته تسليم شود شيخ اگرچه پاسخ داد كه جز تسليم قطعى چاره ندارم و بر جان خود زينهار مىخواهم ولى از رفتن به اردوگاه دولتى خوددارى كرد . اين بود آقاى رئيس الوزراء از شيراز آهنگ زيدان كردند كه به لشكرها فرمان حمله بدهند و از آنسوى سپاه خرم‌آباد از كيالان گذشته به دزفول رسيد و شيخ را تاب ايستادگى نمانده زنان و فرزندان خود را