فاضل داغستانى با ده هزار كماپيش سپاه عثمانى به خوزستان رسيد به لشكرگاه مسلمانان پيوست و با اينحال كه بر شماره سپاه اينان افزوده بود ديرى نگذشت كه ناگهان پسنشينى آغاز كرده خود را به كنار كرخه كشيد .
جنرال سايكس مىگويد : « چون فرمانده لشكرهاى انگليس در بصره و قرنه آهنگ حمله را داشت به سپاه اهواز نيز كه دست راست آن لشكرها بود فرمان پيشرفت داد و آنان سپاه ترك و عرب را تا كنار كرخه و عماره پس نشاندند ولى آقاى شيخ مرتضى در يادداشت خود چنين مىنگارد : « غره جمادى الاخرى محمد چاچان بواسطه سوءظنى كه از بعضى مشايخ حاصل كرده بود اردوى مجاهدين را حركت داد و به كنار كرخه رفت مقارن اين احوال خبر طغيان عشاير عثمانى و شكست اردوى شعبيه عثمانى رسيد آقا سيد محمد و سردار عثمانى از خاك خوزستان به كلى خارج شدند . »
چون تركان از خوزستان بيرون رفتند بنى طرف و عشاير ديگرى كه از خوزستان به ايشان پيوسته بودند هر يك به جاى خود بازگشت .
ولى انگليسيان از بنى طرف كينه جسته از گزند و آزار بر ايشان خوددارى ننمودند در اين ميان شيخ خزعل خان يا به گفته خود انگليسيان « شيخ محمره » هم فرصت نيكى به دست آورد . به پشتيبانى همپيمانان خود بنياد كار را هرچه استوارتر گردانيده و در ستم و بيداد بر عشاير عرب بويژه بر آنان كه به يارى عثمانيان برخاسته بودند هرگونه اختيارى به دست آورد . يكى از كارهاى او اين بود كه قنسول آلمان و نماينده تجارتى آن دولت را در محمره دستگير كرده به كاركنان انگليس سپرد . انگليسيان نيز اين نيكوكارهاى او را درباره ايشان ارج شناخته هرگونه پشتيبانى از شيخ دريغ نمىساختند و در سال 1334
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 255
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٥٥