قاجارى نشان نمىداد .
در همان سال دولت قاجاريه براى نخستين بار به انديشه رام كردن كعبيان افتاده از فارس لشكر بر سر ايشان فرستاد . در تاريخهاى فارسى يادى از اين داستان نكردهاند . در تاريخچه كعب كه آن را ياد كرده مىگويد « لشكر از ايران روى به روى هنديان آمدند . ميرزا بهبهان ( يا ميرزا بهبهان ) با سى هزار سپاه بوده بههرحال به گفته تاريخچه كعب كعبيان نيز سپاه آراسته و در نزديكى ده ملا با لشكر ايران جنگيده و آنان را شكستهاند . مىگويد : « كشتار فراوان از ايشان كردند و چادر ميرزا را تاراج نمودند . »
گويا نتيجه اين شكست سپاه حسينقلى ميرزا بوده كه در سال 1231 كه گفتيم محمد على ميرزا به خوزستان آمده بود پس از انجام كار خود در بخش شمالى به كارهاى بخش جنوبى نيز پرداخته لشكرى به سر كعبيان فرستاد . در تاريخچه كعب درباره اين لشكركشى نيز مىنويسد : كارى از پيش نرفت . مىگويد ولى شاهزاده براى آنكه پرده به روى نوميدى خود بكشد با كعبيان صلح نمود .
ليكن اين باور نكردنى است كه محمد على ميرزا از چاره كعبيان درمانده و ناچار از صلح با آنان باشد . زيرا چنان كه در تاريخها نوشتهاند دولتشاه اين زمان بسيار توانا بود و با عثمانيان جنگيده بر آنان چيره مىگرديد . اگر هم شكست سپاه حسينقلى ميرزا را باور نماييم اين زبونى محمد على ميرزا را باور نخواهيم كرد . گويا چگونگى اين بوده كه كعبيان خود را زبون ديده و از در زينهارخواهى درآمدهاند و دولتشاه كه گويا خود او همراه لشكركشى نبوده و چندان اهميتى به اين قضيه نمىداده درخواست آنان را پذيرفته و لشكريان را بازپس
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٧٥