تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
زينهار طلبيده و به عهده گرفت كه اگر لشكر ايران از دورق برخيزد و به كعبيان اجازه بازگشت به آنجا داده شود بار ديگر جز راه زيردستى و فرمانبردارى نپويند و سالانه خراج پردازند . در تاريخ زنديه مىگويد : چون كعبيان از ميان اعراب باديه‌نشين كيش شيعى داشتند از سوى ديگر گرماى خوزستان بسيار سخت و سوزنده گرديده بود كه لشكريان تاب نمىآوردند كه كريم خان در خواست شيخ كعب را به آسانى پذيرفت و لشكر از آنجا برداشته از راه خيرآباد و زيديان رهسپار فارس گرديدند در آنجا پسر شيخ سلمان نزد او آمده پيشكش‌هايى آورده بود و به عهده گرفت كه سالانه سه هزار تومان خراج بپردازند بدينسان قضيه به پايان رسيده كعبيان در جاى خود بياسودند . « 1 »

پايان زندگى شيخ سلمان

چنان كه نوشته‌اند در همان سال لشكركشى كريم خان ( پيش از اين حادثه يا پس از آن ) عثمان برادر سلمان بدرود زندگى گفت . ولى خود سلمان چند سال ديگر زنده و با كريم خان از در فرمانبردارى بود . چنان كه گفتيم پيش از اين پيش‌آمد آوازه شيخ سلمان چه در توانايى و زورمندى و چه در كاردانى و مردم‌دارى به همه آن پيرامون رسيده و او كشتىها در شط العرب و خليج فارس به كار انداخته بر سراسر آن پيرامون‌ها چيرگى پيدا كرده بود و به گفته نيبور در همان سال 1178 كه كريم خان لشكركشى بر سر او آورده بود شماره كشتىهاى او به ده كشتى بزرگ و هفتاد كشتى كوچك رسيده بود كه
هامش
( 1 ) . دفترچه تاريخ كعب زنديه .