گرديده از در زينهارخواهى درآمدند . شيخ كثير از اين زبونى بر آنان بخشيده و بار ديگر محمد رضا بيگ را به جانشينى خود برگمارده از شهر بيرون رفت .
پس از مدتى در سال 1165 عباسقلى خان كه گفتيم از دزفول بگريخت و تا اين هنگام در پشتكوه مىزيست ناگهان به دزفول آمده مردم آن شهر به همدستى وى برخاسته او را به حكومت پذيرفتند .
ولى آل كثير قشون به دزفول برده آن شهر را محاصره كردند و چنان كه گفتيم در اين هنگام بود كه مولى مطلّب با سپاهى آهنگ سركوب آل كثير كرد و آل كثير اين شنيده دست از محاصره دزفول برداشته و به پيشواز او شتافتند و در كنار كرخه چهار ماه با يكديگر نبرد مىنمودند و چون پس از چهار ماه هر دو دسته به جايگاه خود بازگشتند آل كثير بار ديگر به محاصره دزفول شتافته عباسقلى خان را از آنجا بيرون راندند .
در همان هنگام در شوشتر فتنههاى نوين در كار رخ دادن بود .
بدينسان كه سيد فرج اللّه پسر سيد محمد صادق كلانتر كه مرد فتنهجوى و خودخواهى بود به آرزوى حكمرانى برخاسته با محمد رضا بيگ كشاكش و ستيز مىكرد و چون مردم گرگر با حيدريان از نخست دشمن محمد رضا بيگ بودند سيد فرج اللّه به دستيارى ايشان با محمد رضا بيگ چيرگى يافته او را از شهر بيرون كرد و خويشتن به عنوان جانشينى از شيخ آل كثير به حكمرانى شهر پرداخت .
ليكن چندى نگذشت كه ميرزا عبد اللّه نامى به همدستى همان گرگريان بر سيد فرج اللّه بشوريد و محمد رضا بيگ را كه به دزفول
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٣٦