تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
هنگامى كه او دعوى مهدىگرى آغاز كرده تا زمانى كه ميانه عشاير ثبق و نازور و غاضريه رفته و آنان را بسوى خود كشيده پانزده سال بيشتر كشيده است . به گفته‌هاى مؤلف عراقى برگرديم : مىگويد سيد محمد در سال 844 با عشاير پيروان خود آهنگ جصان كه روستائى در آن نزديك بود كرده بر ديهى شوقه نام فرود آمد . حاكم جصان با سپاه و سوارگان بر سر او آمد جنگ سختى كرد . پيروان سيد محمد شكست يافته يكسره راه ثبق و نازور را پيش گرفتند و پرواى پيشواى خود نكردند . سيد از اين حادثه به حيرت افتاده سخت غمگين گرديد و ناگزير پيروان نوينى را كه از آن سرزمين به او گرويده بودند گرد آورده بر سر شوقه راند و بر آنجا دست يافته كشتار و تاراج و ويرانى دريغ ننمود و زنان و كودكان را اسير ساخت . ( همانسال 844 ) سپس سيد محمد پس از ديرى باز به ثبق و نازور نزد پيروان ديرين بازگشت ولى در آنجا نمانده با پيروان كه از جصيان با او بودند به نزديكىهاى واسط رفت . در آنجا هم درنگ نكرده به جائى كه دوب نام داشت ميانه دجله و هويزه فرود آمد . مردم دوب كه عشيره معاويه بودند ( سپس بنام نيس معروف گشته‌اند ) هم به سيد محمد بگرويدند و او را مهدى بشناختند . سيد كار را در پيشرفت ديده پسر بزرگ خود مولا على را به ثبق و نازور فرستاد كه پيروان كهن را نيز به آنجا بياورده مولا على عشاير ثبق و نازور را برداشته روانه گرديد و در راه به كاروان بزرگى برخورده كاروانيان را كشتار و مال‌هاى ايشان را تاراج كرده با مال انبوه و بيشمار نزد سيد رسيدند . سيد محمد از رسيدن پيروان و آوردن آن مال سخت شادمان
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 12 | احمد كسروى تبريزى