دهم ربع مزينان
و اين مزينان بود ، و مايان ، و كموزد ، و داورزن ، و صدخرو ، و طزر ، و بهمن آباد ، و مهر - كه آنجا مزارع اقلام بحرى باشد - و ماشدان ، و سويز ، و غير آن « 1 »
يازدهم ربع فريومد
و اين فريومد ، « 2 » و اسحاقآباد ، و فيروز آباد ، و نهاردان ، و غير آن بود .
دوازدهم ربع پشاكوه
و اين ديهى چند معدود بود « 3 » * چون استاربد ، و ديه بيشين ، « 4 » و غير آن .
باب در بيان بناى سبزوار و وقايع عظام كه اينجا « 5 » افتاده است
بهمن الملك پادشاهى بود بزرگ ، و او پسر اسفنديار بود ، و صد و دوازده سال نوبت « 6 » ملك او بود بر بسيط زمين ، و او پادشاه اعظم « 7 » بود ، و ذات او صحيفهء سياست و فهرس سخاوت بود ، بروح « 8 » نسيم او ارواح معطر بود و بفوح « 9 » شميم عرف عرف او آثار اسلاف او از ملوك معنبر
ملك كان التاج فوق جبينه * متهلل الامساء و الاصباح
چنين سخره گردد زمين و زمان * كسى را كه دولت بود قهرمان
نسبه « 10 » بهمن بن اسفنديار بن گشتاسف بن لهراسب بن كروحى بن كى بنسد بن كى باشين بن كنانويه بن كيقباد بن باب بن بودكان بن مانى سراى بن
هامش
( 1 ) نص ، و غير اين باشد .
( 2 ) نص ، فريومد بود .
( 3 ) باشد .
( 4 ) نص ، چون ديه بيشين .
( 5 ) و وقايعى كه آنجا
( 6 ) مدت .
( 7 ) و او پادشاهى معظم .
( 8 ) و بروح .
( 9 ) نص ، و بفوج و در نب ، و در تفوح .
( 10 ) در نب ، بجاى اين كلمه ( فصل ) نوشته است .