ذكر او و شعر او ياد كند ، و او را شعرى است به زبان بيهقى .
خواجه ابو الحسن على بن عبد الحميد بن على بايه « 1 »
مردى ظريف بوده است ، و از ابيات او اينست
ماه از رخ خوب تو خجل خواهد شد * رخسار تو قبلهء چگل خواهد شد
در طالع تو نگاه كردم صنما * اقطاع تو صد هزار دل خواهد شد
وجيه الفضلا « 2 » ابو الحسن على « 3 » بن عبد الحميد بن على بن عبد الحميد بايه « 4 »
و او در ديه آبارى متوطن بودى ، و وزرا و بزرگان او را « 5 » نيكو نگريستندى ، و او را اشعار پارسى بسيار است ، و از قصايد او يكى اينست كه مصنف اين كتاب را مدح گويد
آن مرغ كش خرام كدام است بر چمن * كز مشك تاج دارد و از حله پيرهن
در بر كشيده حله و بر سر نهاده تاج * آراسته بزينت فردوس خويشتن
بر دوش او سجادهء رنگين بى نورد * بر فرق او ذؤابهء مشكين بى شكن
گر آب حكمت تو خورد خاك باديه * بر حاج راه كعبه ببندد گل و سمن « 6 »
ور در شمال نام تو بر خود دمد « 7 » سها * رخشان شود چنان كه سهيل است در يمن
و امير رئيس ابو نصر هبة اللّه بن الحسين بن احمد الداريج « 8 »
و او را اشعار بسيار است ، و بيشتر اهاجى باشد ، و از قصايد او اين قصيدهء غراست كه
هر زمان از عاشقى بر من نشانى ديگر است * هر زمانى عشق را با من زبانى ديگر است
يا « 9 » من اندر عشق خوبان بر يقينى ديگرم * يا « 10 » بخيره عشق را بر من گمانى ديگر است
باز گرد آن همى گردد دل خود راى من * كز هواى او دل و جان در هوانى ديگر است
من بنويى داستانى سازم اندر وصف او * ز آنكه آن دلبر به خوبى داستانى ديگر است
گر چه رخسارش به خوبى هست چون باغ بهار * در ستمكارى و جور آن بت خزانى ديگر است
هامش
( 1 ) دايه .
( 2 ) و نبيرهء او وحيد الفضلا .
( 3 ) سا .
( 4 ) سا .
( 5 ) نص ، و وزرا او را .
( 6 ) بر حاج راه كعبه شود چون گل و سمن .
( 7 ) نص ، دهد .
( 8 ) نص ، الحسين بن الداريج .
( 9 ) تا .
( 10 ) تا .