شكر درخت بوستان مزيد احسان « 1 » بود ، كه امروز سورى ناگزران اين دولت است ، و مدت اين دولت به آخر رسيده است « 2 » ، بسياست و تأديب با وى خطابى نتوان كرد .
خواجه ابو الحسن گويد من بر قانون وصيت او برفتم و عقد اين شكر نظم دادم . سورى بيرون آمد و مرا گفت « 3 » اى خواجه نعمت صادر ناشده را شكر مىپيوندى ، عجيب حالتى و بديع صفتى است « 4 » ،
اسأنا اليكم ثم انتم شكرتم * اساءتنا هذا لدى « 5 » عجيب
و ان امرءا يهدى اليكم كرامة * و برا و يرعى حقكم لمصيب
و حالى آن سى هزار درم را كه از من ستده بود عوض داد و بدل نوشت « 6 » ، و آن واقعه بنيكوترين وجهى ختم افتاد ، و از آن نجات يافتم نجات شمشير از دست صيقل .
و غرض از تقرير « 7 » حال خواجه ابو الحسن « 8 » بر سبيل تفصيل آنست كه وى از بيهق بود از ديه انكو ، و پدر فقيه اجل بود ، و فقيه اجل جد امير رئيس اجل ضياء الدين محمد بن على بن الحسين بن المظفر « 9 » بود ، و ازين خاندان درين ناحيت فرعى است شامخ « 10 » .
خاندان مهلبيان
ابو صفره از يمن بود و صحابى « 11 » ، و امير يمن بود از جهت امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام « 12 » در عهد خلافت وى . و مهلب هم صحابى بود ، و او را از حضرت مصطفى صلوات اللّه عليه هم شرف رؤيت بود هم شرف روايت ، چنان كه ياد كرده آمد « 13 » . و امير خراسان يزيد بن مهلب هم از تابعين بود ، و احاديث از انس بن مالك روايت كند ، و انس خادم مصطفى بود عليه السلام « 14 » .
هامش
( 1 ) بوستان احسان .
( 2 ) رسيده .
( 3 ) و گفت .
( 4 ) صنعتى است .
( 5 ) نص ، الذي .
( 6 ) نبشت .
( 7 ) تحرير .
( 8 ) خواجه ابو الحسن بن اسحاق .
( 9 ) محمد بن على بن المظفر .
( 10 ) فرعى شامخ است .
( 11 ) و صحابى بود .
( 12 ) عليه الصلاة و السلام .
( 13 ) عت .
( 14 ) مصطفى صلوات اللّه عليه و آله بود .