بضربت نوايب « 1 » خسته است و از جهت شربت مصايب علايق او از دولت گسسته ، او را بذل حجاب مبتلا گردانيدن - خاصه كه منزلى از ديه نزلاباد تا اينجا « 2 » قطع كرده باشد - لايق كرم و سيادت نباشد ، فان الحريخاف بواب الدّار كما يخاف عذاب النار . رئيس حمزه مرا گفت « 3 » صدقت فيما نطقت ، و ليكن من از طريق فراست در آن پسر او چنين كه مىنگرم « 4 » صورت او عنوان نامهء اقبال مىبينم ، و او را مىبينيم از تكبر بدان دولت نارسيده كه مىپندارد كه جبريل « 5 » او را زير پر دارد يا خورشيد رخشنده بر فرق سر دارد « 6 » ،
لا تسال « 7 » المرء عن ضمائره * فى وجهه شاهد من الخبر
طبع من بمجالست با وى سماحت نمىنمايد ، اگر خواجه ابو الحسن تنها مىآيد عزيز و مكرم است و بواب بحجب با وى « 8 » منازعت نكند « 9 » . پس خواجه ابو الحسن تنها درآمد و رئيس را وداع كرد و گفت بجانب غزنى مىروم كه مرا با وزير احمد بن عبد الصمد العباسى حقوق ممالحت و مجالست است و مىترسم كه ناگاه مسببان چون لعنت كه بر ابليس فرود آمد يسر من فرود آيند . و بجانب غزنى « 10 » رفت .
پس اتفاق چنان افتاد كه خواجه ابو الحسن بندار بغزنى « 11 » رسيد در كنف سلامت ، و حالى استحمام مهم دانست ازالت اوضار و اوساخ و ادناس و وعثاى سفر را ، چون از استحمام فارغ گشت بر در گرمابه سورى با غلامان بوى رسيدند ، سورى « 12 » او را بشناخت ، گفت اتتك بجائن رجلاه « 13 » ، كار بر ما آسان شد ، فرمود تا او را بگرفتند و باز داشتند ، و او مىگفت
هامش
( 1 ) نص ، نوابت .
( 2 ) نص ، باينجا .
( 3 ) نص ، گويد .
( 4 ) و ليكن من از طريق فراست در آن پسر او چنين كه من نگرم .
( 5 ) كه مىپندارد مگر جبرئيل .
( 6 ) نص ، بر فرق دارد .
( 7 ) نص ، لا يسال .
( 8 ) با وى بحجب .
( 9 ) نص و نب ، نكنند .
( 10 ) غزنين .
( 11 ) بغزنين .
( 12 ) نص و نب ، سوارى .
( 13 ) ش ، حائن بمعنى اجل رسيده و بحاء مهمله است و بعضى بغلط ( بخائن ) مىنويسند و مىخوانند .