تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 821

مساهمون:

ص٨٢١
اسحاق سغدى را در تأسف بر فتنه‌هاى بغداد قصيدهء طويلست ، كه طبرى آن را در وقايع 197 ه 812 م آورده و اين چند بيت از انجاست :
قالوا و لم يلعب الزمان ببغ * داد و تعثر بها عواثرها
اذهى مثل العروس بادئها * مهول للفتى و حاضرها
جنة دنيا و دار مغبطة * قل من النائبات وائرها
درت خلوف الدنيا لساكنها * و قل معسورها و عاسرها
دار ملوك رست قواعدها * فيها ، و قرت بها منابرها . . .
و اصبح البئوس ما يفارقها * الفا لها ، و السرورها جرها
اين الظباء الابكار فى روضة * الملك تهادى بها غرائرها
اين غضاراتها و لذتها * و اين محبورها و حابرها
فاين رقاصها و زامرها * يجبن حيث انتهت حناجرها . . .
يا بوءس بغداد دار مملكة * دارت على اهلها دوائرها
امهلها اللّه ثم عاقبها * لما احاطت بها كبائرها
بالخسف و القذف و الحريق و * بالحرب التى اصبحت تساورها
حلت ببغداد و هى آمنة * داهية لم تكن تحاذرها
طالعها السوء من مطالعه * و ادركت اهلها جرائرها . . . « 1 »
« گفتند : زمانه با بغداد بازى بد و هلاك‌آورى نكرده بود . زيرا در آغاز مانند عروس زيبا و دلكش جوانان و بهشت زمين و سراى رشك‌انگيزى بود ، كه نوائب تباهكار كمتر در ان راه داشت ، و نيكيهاى دنيا به ساكنان آن ميسر ، و تنگيهاى آن كمتر بود ، ولى بغداد جايگاه شاهان و قرارگاه منابر ايشان ، اكنون با تباهى دوچار آمد كه خوشى و سرور از ان رخت بربست . آن آهوان دوشيزه و جوانيكه در بوستان شاهى بودند كجااند ؟ عيش‌ها و لذات و سرور و نعمت آن‌چه شد ؟ رقصنده‌گان و نى نوازانيكه از حنجره آواز خوش برمىكشيدند ، كجااند ؟
هامش
( 1 ) - طبرى 7 / 52
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 821 | عبد الحي حبيبى