تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 818

مساهمون:

ص٨١٨
از اشعار رشيق اوست :
و غادة سوداء براقة * كالماء فى طيب و فى لين
كأنها صيغت لمن نالها * من عنبر بالمسك معجون « 1 »
« دوشيزهء سياهيكه مىدرخشد ، در خوبى و نرمى مانند آبست ، گويا او را براى شيدايانش از عنبر معجون به مشك سرشته‌اند . » در شعر ذيل نابينايى خود را در عشق و دوستى بسماع جبيره كرده است كه آن را از معانى نو شمرده‌اند :
يا قوم اذنى لبعض الحى عاشقة * و الاذن تعشق قبل العين احيانا
قالوا به من ياترى تهذى فقلت لهم * الاذن كالعين توفى القلب ما كانا « 2 »
« اى مردم ! گوش من عاشق يكى از مردم قبيله است ، و گاهى گوش پيش از چشم عاشق مىشود ، گفتند چرا ژاژ ميخايى ؟ گفتم : گوش مانند چشم ، دل را به آنچه مىخواهد مىرساند . » هنگاميكه المهدى ، بشار را از مغازله و تشبيب به نسوان بازداشت ، حسب الحال خود را چنين گفت :
قد عشت بين الريحان و الراح * و المزهر فى ظل مجلس حسن
و قد ملاءت البلاد ما بين * فغفور الى القيروان فاليمن
شعرا تصلى له العواتق * و الثيب ، صلاة الغواة للوثن
ثم نهانى المهدى فانصرفت * نفسى ضيع الموفق اللقن
فالحمد للّه لا شريك له * ليس بباق شئ على الزمن « 3 »
« من در سايهء مجلس نيكويى بين خوشى و فرخى و سرود عود زندگى كردم ، و شعر من تمام بلاد ما بين چين و قيروان و يمن را فراگرفت ، و آن را دوشيزه‌گان و بانوان
هامش
( 1 ) - الاغانى 3 / 46 ( 2 ) - عصر المامون از دكتر احمد فريد رفاعى 1 / 187 طبع قاهره 1927 م ( 3 ) - ضحى الاسلام 1 / 109
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 818 | عبد الحي حبيبى