نگفت ، تا در نوبت آل طاهر و آل ليث شاعرى چند معدود برخاستند . » « 1 »
برين روايت عوفى برخى از فضلاء صاحبنظر اعتراضاتى دارند ، و اين شعر را هم مجعول دانند « 2 » ، و از مهمترين انتقاداتيكه بران وارد كردهاند اينست :
اولا : قصيده در يكى از بحور عروضى خليل بن احمد ( متوفى 175 ه 791 م ) است ، و در مدت 18 سال بعد از وفات واضع ، چگونه اينطور بحور در اشعار درى آمده باشد ؟
زيرا براى اين كار مدت مديدى لازم است .
دوم : كثرت استعمال كلمات عربى دليل است برينكه اين شعر از قرن دوم هجرى نيست ، زيرا درينوقت كلمات عربى اينقدر به درى نياميخته بود .
سوم : قول عوفى خبر واحد است و اعتماد را نشايد .
چهارم : چون در شعر مامون را شايسته خلافت گفته ، و دورهء خلافتش از محرم 198 ه 813 م آغاز مىشود ، پس چگونه در 193 ه كه اول ورود مامون بمرو است ، او را خليفه گفته باشد ؟
پنجم : طرز و اسلوب و انسجام و رعايت صنايع تماما شباهت به سبك اشعار قرن سوم و حتى چهارم دارد ، و آثار وضع و تجدد بر وجنات آن لائحست .
ششم : شعر كس بدين منوال الخ يقينا براى چنين موضوعى وضع گرديده و سبك قصيده به اساتيد قصيدهسراى تركستانى قرن پنجم مىماند .
هفتم : محالست مامون اين نوع شعر را كه از جنس كلام درى آن عهد نيست بفهمد . « 3 »
در مقابل اين اعتراضات سبعه دلايلى موجود است ، كه نظريه جعل و وضع شعر
هامش
( 1 ) - لباب الالباب محمد عوفى 21 طبع تهران 1335 ش
( 2 ) - مانند علامه قزوينى در بيست مقاله 34 ببعد و مرحوم عباس اقبال در مجله كاوه بر آن شماره 25 سال 2 و دكتور صفا 1 ، 178
( 3 ) - تاريخ ادبيات استاد همايى 2 / 506