سمرقند و تأسف بر ان گفتارى بوده ، كه دو بيت آن را ابن خرداذبه ( حدود 230 ه 841 م ) چنين آورده :
سمرقند كندمند * بذينت كى افگند ؟
از چاج ته بهى ! * هميشه ته خهى ! « 1 »
اين پارچه كه هر مصراعش شش هجا دارد ( در صورت كسرهء اضافى دال سمرقند و تلفظ چاچ به دو هجا ) ظاهرا بايد در عصر برمكيان پيش از ( 187 ه 803 م ) گفته شده باشد . كه در قرائت آن هم اختلافست ، و بعضى معنى آن را چنين نوشتهاند : « سمرقند يك ويرانهايست كه زينت خود را انداخته ، از شهر چاچ كه بهتر نيستى ! پس تو هم هميشه از خطر نخواهى جست . » « 2 »
ديگرى بالعكس معنى آن را چنين گفته :
« سمرقند آبادان ، كه ترا بدين حال افگند ؟ تو از چاچ بهترى ! هميشه تو خوبى » « 3 » اما معنى كندمند طوريكه در كتاب اخير الذكر گفته شده آبادان نيست . بلكه بالعكس خراب گشته و كنده است . بدليل اينكه كنده در پنبتو تاكنون بمعنى جاى كنده شده است ، كه در درى هم بود ، و اعراب آن را خندق ساختهاند و ناصر خسرو قباديانى در خطاب به آسمان گويد :
مادر بسيار فرزندى وليك * خوار داريشان هميشه كندمند « 4 »
در منبع اول قرائت بزينت صحيح نيست ، بدينات ( يعنى بدين حال ترا ) درست است . در بيت دوم ( نه بهى - نه جهى ) نيز درست به نظر نمىآيد ، و ته بهى - ته خهى عينا به تراكيب پنبتوى كنونى مىمانند : ته بهيي - ته خهيي ! يعنى تو بهترى ! و تو خوبى ! كه قرابت دو زبان پنبتو و درى را در قديم نمايندگى مىكند .
هامش
( 1 ) - المسالك و الممالك 26 طبع ليدن 1306 ق
( 2 ) - تاريخ ادبيات جلال همايى 2 / 493
( 3 ) - تاريخ ادبيات دكتور صفا 1 / 149
( 4 ) - ديوان ناصر خسرو 122 طبع تهران 1339 ش