آمذى ) ضبط كرد . « 1 »
اين چهار مصراع هشت هجايى را هم ميتوان نمونهء گفتار درى اوايل قرن دوم اسلامى در بلخ دانست ، كه فعل آمديه در برخى نسخ خطى ( آمذى - آمده ) باشد و هوتسما گويد كه آمديه بجاى آمدى در زبان بلخى خواهد بود ، در حالى كه آمديه
AMADAYA
فعليست غايب مفرد ماضى قريب ، كه اكنون هم در لهجهء قندهار بجاى ( آمده است ) مستعمل است مانند احمد به خانه آمديه - احمد به خانه آمده است .
در مصراع دوم برو تباه در نسخ خطى ترونيه و برويته هم بوده ، كه برو بضمتين بمعنى بروت يا آبرو است مانند اين قول فردوسى :
كه دارد گه كينه پاياب اوى * نديدى بروهاى پرتاب او « 2 »
كه پرتاب بايد صفت بروت باشد . ولى درين بيت بمعنى ابرو است كه پرچين مىشود :
برو پر ز چين كرد نوشيروان * شگفت آمدش كار هر دو جوان « 3 »
در نثر درى چنين آمده : « شبلى دست بر به روى وى فرود آورد . » « 4 »
در مصراع سوم آبار بايد آباره - آواره باشد ، زيرا اگر آن را آبار بخوانيم دو هجاست و اگر آباره بخوانيم سه هجا مىشود ، كه عدد هشت هجايى مصاريع ديگر را پوره مىكند .
اگرچه در زبان درى آوار هم به همين معنى آمده است مانند اين بيت قطران تبريزى :
آوار شد از مسكن و مأوا صنم من * از طعنهء بدگوى و زبيغارهء دشمن « 5 »
مرثيهء سمرقند :
ديگر از قطعات شعرى زبان درى كه از حوادث روزگار مصون مانده پارچهايست از ابو التقى يا ابو الينبغى العباس بن طرخان ، كه از شعراى عربىگوى مربوط برمكيان بود ، و شايد در صفحات آمويه زندگى داشت ، و او را در رثاى خرابى
هامش
( 1 ) - طبرى 5 / 390
( 2 ) - لغت فرس 409
( 3 ) - شاهنامه ج 4 بيت 9807
( 4 ) - طبقات الصوفيه انصارى هروى 855 طبع عبد الحى حبيبى در كابل 1341 ش
( 5 ) - ديوان قطران 496 طبع تبريز 1333 ش