ابن نديم دربارهء احوال سمنيه ( بودائيان ) و پيشواى ايشان بوذاسف از كتابى نقل مىنمايد ، كه آن را يكنفر خراسانى نوشته بود . « 1 » و ازين هم برمىآيد ، كه خراسانيان وسيلهء انتقال افكار هندى بعرب بودهاند . « 2 »
هكذا انتقال دين بودايى از هندوستان به ختن و چين غربى و ماوراء النهر از راه معابد باميان و نوبهار بلخ صورت گرفته ، چنانچه سليمان تاجر در سنه 237 ه 837 م مىنويسد :
« اصل ديانت چينى از هندوستانست ، و بتهاى بد ه را مردم گندهارا براى چينيان مى ساختند ، و مردم هر دو كشور به تناسخ عقيده داشتند ، ولى در جزويات مختلفاند . « 3 » »
در تفسير اين قول سليمان ، خود چينيان راه اين انتقال فرهنگى هند و چين را چنين معين كردهاند ، و يكنفر مولف چينى پانى يونگ
PONYONG
در حدود 125 م گويد كه راه رفتوآمد چينيان بهند ، صرف كابل
KAO . FON
بود ، كه به طرف جنوب مشرق آن راهى به كشور
CHAU - YOU
يعنى هند ميرسيد ، و در ان وقت كابل در تحت اقتدار يوچى
YUE - TCHE
بود « 4 » . و عين همين مطلب را در فصل اول و صفحه 19 زير عنوان زايران چينى نوشتهايم ، كه هر يكى از زايران و سفراى چين از راه افغانستان بهند رفته و از انجا كتب بودايى و ديگر مقدسات دينى را هم ازين راه بكشور وسيع چين بردهاند .
و اين وضع تا عصر هيون تسنگ و قرن اول و دوم اسلامى دوام داشت .
از نظاير ديگر جريان فرهنگى و فكرى درين عصر اينست ، كه عقايد اسلامى ازين راه به ممالك شرقى نشر و انتقال مىيافت ، و اين حركت بعد از عصر امويان و فتوح محمد بن قاسم در سند قوىتر شد ، چنانچه در سنه 270 ه 883 م راجه مهروگ پادشاه كشمير و پنجاب به حاكم منصوره امير عبد اللّه بن عمر نوشت كه شخصى را بحضورم فرست ، كه به زبان هندى احكام اسلامى را بما آموخته بتواند . وى يك مرد هوشيار و شاعر مسلمان غرب خراسان را كه چندين زبان هندوستان مىدانست بدربار راجه
هامش
( 1 ) - الفهرست 484
( 2 ) - تعلقات هند و عرب 228
( 3 ) - سفرنامه سليمان تاجر 57 طبع پاريس 1811 م
( 4 ) - يادداشتهاى مردم خارجى راجع به هند جنوبى از نيل كنتها شاسترى 10 و 11 ( انگليسى )