فرهنگ اسلامى با وضع و رنگى كه در بالا شرح داديم ، از راه افغانستان ، به دو طرف شمال و مشرق انتقال ميكرد . عساكر فاتح مسلمانان كه از راه پارس و عراق بخراسان و سيستان و زابل آمده بودند ، شمالا از راههاى مرو و جوزجان و بلخ و تخارستان به ماوراء النهر گذشتند ، و دين و فرهنگ و زبان عرب را با خود بسرزمين وسيع پار دريا ( ماوراء النهر ) و بخارا و سغد و حتى كاشغر و چين بردند . و در جبههء جنوب از راههاى درههاى جبال سپين غرو گومل و خيبر و بولان از سرزمين سيستان و زابل و كابل گذشته و بحواشى نيم قارهء هند و بلاد سند داخل شدند .
اين سلسلهء انتقال از دو قرن اول اسلامى كه درينجا مورد بحث ماست آغاز شده و تا قرن 4 / 5 هجرى ادامه داشت ، و فرهنگ و صنعت و فكر و عقايد دينى اسلامى و زبان و ادب عربى و درى را به چند صورت ذيل انتقال ميداد :
1 / از راه فتوح جنگى و لشكركشىهاييكه از طرف عساكر عربى و ملل ديگر مسلمان به عمل آمده و در سرزمينهاى مفتوحه ، حكومتهاى عربى و يا ملل ديگر اسلامى را بوجود مىآوردند .
مثلا در سنه 44 ه 664 م در عصر حضرت معاويه ، مهلب بن ابى صفره قوماندان عساكر فاتح اسلامى از راه افغانستان به كنار درياى سند ( غالبا به حدود معبر اتك كنونى ) گذشته از راه ملتان به بلاد قيقان ( كلات بلوچى ) گذشت . « 1 » و اين نخستين حركتى بود كه بناى نشر فرهنگ اسلامى را در خاك هند گذاشت ، و بعد از ان اين جريان از راه افغانستان دوام داشت ، تا كه فرهنگ جديد مختلط عربى و سندى در سرزمين سند از راه افغانستان بوجود آمد و حتى راجگان را شتر كوت و سولنگى و حكمداران خانوادهء شلار در تهانه ( بمبئى كنونى ) در ساختن مساجد با مسلمانان كمكها نمودند ، و مسلمانان با خود ، دين و زبان و كلچر جديد را بسرزمين هند ارمغان بردند . « 2 »
2 / از راه تبليغات دينى و عقيدوى و تلقينات وجدانى كه مخصوصا بوسيله علماى
هامش
( 1 ) - فتوح 531 تاريخ سيستان 89
( 2 ) - تمدن هند در قرون وسطى 46 از شنكرهيرا چند طبع حيدرآباد دكن 1931 م